یعنی آغوش سردم پرشه از عطر موهاش....

وقتی با من قهری دنیا انگار که یه شکل دیگه است...یه رنگ دیگه است....وقتی باهام قهری دوست ندارم از تخت بیام بیرون...دوست دارم همینجوری بخوابم و خوابهای دنباله دار ببینم...وقتی باهام قهری آسمون همیشه ابریه...اصلا انگار دیرتر صبح میشه...دیوارهای اتاقم تنگترند..سقف اتاقم کوتاهتره...گلدون بنجامین توی اتاقم رو دیگه دوست ندارم....اصلا انگار داره خشک میشه....یاکریم های پشت پنجره اتاقم هم انگاری مزاحمند...صدای بال بال زدنشون رو  دیگه دوست ندارم .... وقتی که باهام قهری آدمها هم یه شکل دیگه اند همه اخمو هستند..همه با هم قهرند....وقتی باهام قهری هوا همش سرده...اصلا انگار همیشه زمستونه...

وقتی اومدم خونه دیگه قهر بسه...هیچی نمی خواد بگی...فقط بغلم کن...باشه؟!!

 

عنوان:از ترانه شب یلدا رستاک

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

نمی دانم تعریفش چیست، اما مادر به من هم این احساس را می دهد.

lmokafat

من مکافاتم ودر جلدخودم می سوزم...............

آرتمیس

سلام سایه جون.متنت دوباره منقلبم کرد.عزیزترینت که باهات قهر باشه سقف اتاق رو قلبت سنگینی میکنه. دیوارا بهم فشارت میدن.وانگار انقدر فضا تنگه که برا نفس کشیدنت هم جایی نیست.آسمون تیره است.شبا طولانییییییی روزا بی معنی........

فرنوش

سایه جون مثل همیشه زیبا بود .....کاملا درسته وقتی قهره انگار دنیا یه جور دیگه هست [گل]

سایه

سلام سایه جان تنگ شده بود برای نوشته های قشنگت خوبی؟!

هوار

چه صداقت نابی کاش همه ی آدما جرات بیان احساساتش رو داشتن

ماهی

وقتی باهام قهری هیچ انگیزه ای برای زنده بودن ندارم، وقتی باهام قهری من دیگه من نیستم، وقتی باهام قهری، من هستمو تاریکی...

baran

Arzeshe yek lahze boodanat ra az lahzeie naboodanat mitavan fahmid hamishe sayetan bar sare ham mandegar bashe azizam 

کیوان کاکی

اوهوم!