کوهنوردی با اعمال شاقه

دیروز با یه سری بچه ها قرار کوه داشتیم... بچه ها انگار نذر کرده بودن که ما را یه سره و بدون استراحت تا قله ببرند و هیچ اهمیت نمیدادند که من و یا حتی خودشون کوه نورد حرفه ای نیستیم...و اصلا به التماسهای من که بگذارند یه ذره استراحت کنیم وقعی نمی گذاشتند... نه گذاشتند که آلو جنگلی بخریم و نه چیزهای خوشمزه دیگه... و هیچ هم فکرنمی کردند  باید همه اون راههایی که می ریم رو بر هم بگردیم....خلاصه اینکه تا یک ساعت مونده تا قله رفتیم بالا ... اینه که الان که اینها را می نویسم روی صندلی کلید شده ام و نمی تونم از جام بلند شم...

ولی اون بالا بسیار هوا خوب و پاکیزه بود و وقتی از اون بالا به پایین نگاه می کردی خستگی لحظاتی که بالا آمده بودی رو فراموش می کردی... 

جای همه شما دوستان وبلاگی ام خالی بود....

 

 

 

 

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربون

پست بالایی فوق العاده زیبا بود.[گل] چرا نظراتش غیر فعاله[لبخند]

رها(هنوز هم ... )

[گل]

گندم

سلام عزیزم. امیدوارم تا حالا خوب شده باشی.یادش به خیر اون موقع ها (خیلی وقت پیش) که شوق خر شدگی در ما افزون بود هر هفته می رفتیم کوهنوردی ببین تاکید می کنم کوهنــــــــــــــــــــــــــــوردی نه کوه بازی ،حالا که شوق خرشدگی جاشو به تاسف و تاثر خرشدن داده تنها چیزی که الان من رو مشتاق کوه می کنه آلو جنگلی و ترشک و لواشکه آخی دلم خواست . گذشته از همه ی این حرفا امیدوارم بهت خوش گذشته باشه .طبیعت حال و هوای خوبی به آدم می ده پاک می شی و دور از همه ی آلودگی ها . سلامت باشی و امیدوار عزیز دلم.

پری کاتب

سلام عزیزکم خوشحالم که بهت خوش گذشته...

بلانش

برا من که اکروفوبیا یا همان ترس بسیار از ارتفاع دارم . اون بالا محل شکنجه س :(((((

هنوز هم

سایه جان سلام خاستم حالی ازت بپرسم

آرش

دكتر تو هنوز خستگيت در نيومده!!؟ آقاجون تو كه نميتوني بري كوه تو كه توانشو نداري تو كه اينجا بچه هات رو زمين ميمونن!! خوب نرو كوه قربون اون شكل ماهت برم! تو همين از دور دماوند رو نيگا كني و نفس نفس بزني هم خودت راحت تري هم ما اين مدلي دلمون جوش جوشه!! نميگيره!! اِه...كجايي؟!! ابوالفضل!! ...ابوالفضل كيه؟!! سايه؟ خوبي؟ كجايي؟! [متفکر]

دل شكسته روزگار

سلام دوست عزيز خوشحال شدم بهم سرزدي اپم اپم اپم اپ جديد منتظرتم