changing

ازم پرسید"سایه... راسته که تو از من بدت می آد؟ راسته که گفتی طبقه اجتماعی آدمها برام مهمه و نه چیز دیگه؟"

یه لحظه جا خوردم... سعی کردم خودم رو خونسرد نشون بدم تا از صورتم چیزی رو نفهمه. آخه حرفهاش راست بود... ولی اینها حرف های ترم یک بود... مال زمان هجده سالگی... مال اون روزایی بود که هنوز درست نمی شناختمش...هون روزایی که با سر بالا و بدون نگاه چشمی از کنارم رد می شد و بهم سلام نمی کرد... از دوره دبیرستان می شناختمش... اسمش تو همه کلاسهای کنکور بود و بس که همه درصد هاش رو خوب می زد همه معلم ها رو اسمش قسم می خوردن... حالا بر حسب اتفاق با هم همکلاس شده بودیم... من و اون...

و بعد چند سال همکلاسی بودن و بعد از اینکه من شناخته بودمش و اون دیگه همون پسر مغرور دیروز نبود کنارم نشسته بود و این ها رو ازم می پرسید...

آب دهنم رو قورت دادم  و گفتم "کی این ها رو بهت گفته؟"

اسم طرف رو که برد یه خورده خیالم راحت شد...چون آدم خوشنامی نبود و می تونستم یه جور ماست مالی کنم... نمی دونم باور کرد یا نه ولی احساس کردم که آروم شد...یه کم با هم حرف زدیم و سعی کردیم سو ء تفاهم های بینمون رو حل کنیم و اون سعی کرد یه کم از بچه های دانشگاه برام بگه و غیر مستقیم بهم حالی کرد که با بعضی ها نباید زیاد قاطی شم.... نمی دونم چرا این هار و می گفت ولی خوشحال بودم که خوشحاله و همین کافی بود...

سال آخر بودیم که یه دفعه تغییر رشته داد هم رشته و هم شهرشو... رفت یه رشته دیگه و از نو شروع کرد... هیچوقت برام توضیح نداد که چرا این کار رو کرد... چرا در یه قدمی فارغ التحصیلی دست از همه چی کشید و رفت...

 دوستهای صمیمیش می گفتن شاید می خواست چیزی رو یا کسی رو فراموش کنه...

 

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

با سلام و درود فراوان خدمت شما سرور گرامی و ارجمند...احسن به شما واقعا اپتون برام جالب بود [گل][گل][گل]

کویر

سلام دوست عزیز آدرس لینک جدید من اینه خوشحال میشم سر بزنین: www.kaviir.wordpress.com

کلاغ سپید

دلم برات تنگ شده بود خانوم دکتر...شاد باشی و شاد.

محمدعلی

یه زمانی فکر می کردم هدفم توی زندگی باید درس خوندن باشه تا ارزشمند باشه، بعدا فهمیدم چیزهای با ارزش تری هم توی زندگی هست... از این که وقت گذاشتید و "نخونید" بنده رو خوندید ممنونم. این نخونید حکایتی داره که یه بار برای یکی از دوستان توضیح دادم، خلاصه اش اینه که شما بخونید، خوشحال می شم. [لبخند]

filiCti

من آپم $$$$$_________________________________$$$$$ __$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$* ___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$* ____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$,_’.____.’_,,$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$,, ‘.__,’_$$$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$ ______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$**** __________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,, _____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,, ____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$ ___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,, _,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *’,, *____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____* ______,;$*$,$$**’____________**’$$***,, ____,;’*___’_.*__________________*___ ‘*,, ,,,,.;*____________—____________ _ ____ ‘**,,,, *.° º …° ….O …….°o O ° O ……………..° ………….. ° …………. O ………….o….o°o ……………..O….° …………o°°O…..o ………..O……….O …………° o o o O ………………….★ ……………….★ ……………★ ………..★ ……..★ ….★ .★ ♥   ♥             ♥

nader

سلام من آمدم [قلب] سعي ميکنم وبلاگ هايي رو که دوست دارم هميشه سربزنم وب شمام يکي از اونهاست موفق باشيد [چشمک]

سحر

شعرهايم ترانه نيست حرف عاشقانه نيست آواز خوش هزاره نيست شعرهايم همه درد است و اين درد، بهانه نيست شعرهايم رنگ ندارد، ... وزن و آهنگ ندارد گفته بودم شعر من ترانه نيست پاييز است و هرگز بهاره نيست شعرهايم دردهاي كهنه است دردي كه هرگز غريبه نيست شعرهايم هرچه هست از خوب از بد بهترين از اين برايم سرايه نيست

نیلوفر

من از طریق وب یه دوست اینجا اومدم. مطالبتون خیلی الی و جذابه

غزاله

واااای[ناراحت][ناراحت] چه دردناک.. ولی یه چیزی این وسط ایهام داره واسم[سوال] اون رفت ک تو فراموشش کنی یا اون تورو فراموش کنه؟