?could I have this kiss for ever

وقتی روبوسی می کنی .... وقتی انقدر به آدمها نزدیک می شوی که بوی تنشون و گرمای نفسشون را حس می کنی حتی تو یه لحظه...وقتی لبهات و گونه هات گونه هاشو لمس می کنه و سایش لبهاش را حس می کنی روی گونه ات و یه آن گرم میشی از این تماس.... از این حس....یه جور آمیختگی است وقتی با همه دلت انجامش میدی....انگار که یه اتصال.... یه انتقال انرژی اتفاق میفته....همه اش در کسری از ثانیه...

امروز که بعد از شش سال دیدمت...بعد از شش سالی که اصلا ازت خبر نداشتم... وقتی انقدر نزدیکت شدم که گونه هایمان به هم ساییده شد وقت بوسیدنت و بوی تنت پیچید در مشامم وقت در آغوش کشیدنت_همان بوی دلپذیر آشنا_........اندوه ندیدنت توی این همه سال از عمقی ترین لایه های درونم بالا آمد ..از همانجا که بیرحمانه سرکوبشان کرده بودم ....

یادم انداخت که چه صمیمانه دلتنگت شده بودم.....

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آژو

[قلب]دوست داشتم این جا را زیاد راستی سلام

محمد

اندوه دلتنگی و سرخوشی وجود گرمش در کنارت، چه بی رحمانه گذشت این شش سال.

آنیما

موسیقی بلاگت رو خیلی دوست داشتم

گیتی

چه حس قشنگی نوش جانت عزیزم

کویر

خیلی لحظه زیبایی است...

سیمین دخت

salam saye delam barat tang shode bood...

فرنوش

خیلییییی عالیییی بود حسش کردم مرسیییی [لبخند][گل]

درخت

واااووو....چه حس خوبی!

محکوم

همیشه وقتی نزدیک می شوی و لمس می کنی تازه می فهمی عمق دلتنگی را درد نداشتن را