بپیچ ولی قبلش راهنما بزن....

دختر عینکی جان قشنگم!....دست بردار از شهر دوست داشتنی کوچکت و زودتر بیا ....اینجا من عجیب دلتنگ رفاقت با توام...دلم طفلکی و هراسان است...یک جوری غریبی در تعلیق است...معلق مانده بین زمین و هوا...

دختر عینکی جانم....تصمیم گیری سخت است....وقتی قرار باشد با تصمیمت دنیایت و رویاهایت را دگرگون کنی...وقتی قرار به این است که تغییر مسیر بدهی از جاده همیشگیت...مشکل اینجاست که انتهای راه جدید را نمی بینم ....یک جور عجیبی مه آلود است و من گاهی فکر می کنم نکند که به اندازه کافی برای دل سپردن به این جاده ناشناخته قوی نباشم....که آخر جاده تاریک باشد و من توانایی ادامه مسیر نداشته باشم...خودت می دانی که برای تصمیمهایت گاهی باید قربانی بدهی و من می ترسم از روزی که فکر کنم قربانیهایی که کردم بیش از حد سنگین بوده است....تردید مرا دارد از تو متلاشی می کند دخترجان....

دختر عینکی جان قشنگم....دلم پرپر می زند تا برسی....تا بیایی  و مثل همیشه بگویی که برای این جاده جدید چه کوله باری می خواهم.... که بیایی و بگویی به اندازه کافی قوی هستم  که راهم را انتخاب کنم ....که بگویی همیشه دوست جانم هستی چه راه قدیم را ادامه بدهم چه دل بسپارم به جاده پر پیچ و خم مه آلود...

زندگی من چیزی کم داشت اگر تو را نمی شناختم بانو...باور کن...

/ 8 نظر / 8 بازدید
یاس

سایه خانوم منم الان تو موقعیتی هستم که باید تغییر مسیر بدم...میترسم مبادا اشتباه کنم. این قربانی دادن منو یاد بازی شطرنج انداخت که طرف برای رسیدن به خواسته هاش قربانی میده. . . ما هم غافل از اینکه این شخص به دنبال منافع خودش است، قربانی را با یه اشتیاقی میگیریم. تازه آخر بازی به عمق فاجعه پی می ببریمممممممممم[وحشتناک]

مکتوب

یاد این افتادم: ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده نمیدونم ربطی داشت یا نه!

تنها

بزرگترین نعمتها در دنیا دوستای خوبن، باید قدرشون رو دونست تغییر مسیر در زندگی همیشه مسئله دو وجهی، یک وجهش واقعیتها و برآوردهای از آینده و وجه دیگش ریسک از جنبه اول حکم عقل است و مشورت که هر دو در تو متبلور است جنبه دوم هم که ایمان دارم، نه، یقین دارم که قدرتش رو داری، یافتم و درک کردم که می گم

سوگل

چه ارامشی داره بودن اینجور ادما تو زندگی ادم...

کویر

واقعا خیلی برام عجیبه که نوشته هات چطوری انقدر احساس داره...

مهدی

آئین چراغ خاموشی نیست، قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، كمتر چریده بودی بیشتر می‌ماندی، چه پاكیزه است كفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی، عید قربان مبارك، دلم سخت گرفته، دریغ از یك گوش مطمئن، به تو اعتماد می‌كنم همصحبت.

محمد

تردید ها و انتخاب ها و احساس در وضعیت بد همراهان همیشگی مان هستند اما دختر عینکی جان قشنگ، همیشه همراه نیست، خوب است این بار در کنار توست.

محکوم

که بگویی همیشه دوست جانم هستی چه راه قدیم را ادامه بدهم چه دل بسپارم به جاده پر پیچ و خم مه آلود... دوستی چنینم ارزوست