iums

می گم: یه حس بدی دارم... انگار هویتم رو ازم دزدیدن... انگاریه تکه از وجودم دیگه نیست...

می گه:چه کار از دستت بر می آد وایسا ببین چی می شه؟ مگه کار ما این روزها همین نیست؟

می گم: ولی اون همه خاطرات... اون هفت سال از عمرمو که اونجا گذروندم... انگاری یه نفر...

می گه: اووووووووو... انقدر مشکلات تو این مملکت زیاده که خاطرات تو توش گمه.. وقتی سوبسید ها رو برداشتن خودتم دیگه به خاطره فکر نمی کنی

چیزی نمی گم... راه گلوم  بسته است... می رم تو فیس بوک...پروفایل اکثر بچه ها به آرم دانشگاه تبدیل شده...

"...رخت باید بست از این در وطن خویش غریب"

می گه: اگه بگذارند... دیگه کجا بهمون ویزا می دن؟

 

پ.ن:این روزها هوای حوصله ام ابری است... کاش باران ببارد

 

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودی آبوت

این روزا همه ابری و بارونین سایه جان [ناراحت]خود من بارونیه بارونیم ولی سبک نمیشم . هرگز ...

آرمان

فکر کنم این پست مربوط به حس پا در هوا بودنته وقتی زدن تو گوش دانشگاهتون، نه؟ ولی کامنتها چرا آدمو به شک میندازن؟ همه یه چیزایی گفتن که انگار باید یه آدم همین جوری دپرس رو از غصه نجات بدن. سعی میکنم بفهمم چه حسی داری خانم دکتر کوچولو![لبخند]

هادی دشتی

سلام خاطره های زیبایی می نویسی اگه دوست داشتی آپم بیا....

علی

جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد**** "پروفسور محمود حسابـی" خودتونو ناراحت نکنید سایه خانم پیش میاد [گل]

alive

شیشه ی پنجره... سکوت .... صدای باران...

دکتر ارنست

سلام دکتر پس شما هم یه زمانی IUMS ای بودین. مثل من. در موردش نوشتم دوست داشتین این طرفا هم سر بزنین. [لبخند]

مهربون

نیا باران زمین جای قشنگی نیست, من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است,و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند, در اینجا قدر نشناسند مردم,شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند,زمان سد است و بی احساس,طراوت دور,چرا بیهوده میایی؟ نیا باران زمین جای قشنگی نیست