فکرش رو نمی کنم...بهتر است

فکرش رو هم می کنم که ممکنه یک روز بری

فکرش رو هم می کنم که کم شی از دنیای من و اون سوی این شماره دیگه صدای تو نباشه و دیگه صدای مهربونت رو نشنوم ...

فکرش رو هم می کنم که نتونم دیگه نگاهت کنم و اون چشمها و اون نگاه مهربونت من رو بکاود...

فکرش رو هم می کنم که روزی باید از پشت شیشه مانیتور ببینمت...

و اون ضعف ها, اون ترس ها و اون دغدغه هات رو که فقط من می شناسمشون رو با خودت ببری به جایی دور از من... دور از سرزمین مادریمان...

یک جایی درون سینه ام خالی می شود...دلم یکهو غمگین می شود...

خودت هم نمی دانی  تو که نباشی چقدر تنها میشوم....

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

فکرش رو هم می کنم.................

هنوز هم

بعد از تحمل سالها اسارت باید بگم : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

هنوز هم

سایه خودتو رها کن .. از همه چی .... وقتی رها باشی اونوقت میبینی که هیچی کم نداری ..

آمیرزاببو

آماشاللا ، خوب نوشتی ، آمیرزا ببو خوشش بیاد یعنی یه چیزی میشی ، منم یه وبلاگ ساختم ، یه مطلب هم تازه گذاشتم با عنوان : فرهاد یا روشنک ، هم خودت بخون هم به رفیقات بگو ، آمیرزا چیزای حسابی مینویسه واستون، چیزای بدرد بخور بیا بخونو حالشو ببر ، منم ایشاللا بهت بازم سر میزنم

فرنوش

بعضی وقتها اتفاق هایی می افتد که ادم هیچ وقت فکرش را نمیکرد....مثل همیشه زیبا بود سایه جونم[گل]

پری کاتب

سلام بانو دلتنگ نوشته هاتان بودم... و با خواندن متن تان یاد شعر پناهی افتادم: همه چیز از یاد آدم میره.. مگه یادش که همیشه یادشه راستی ما هنوزم ارادتمندیم

محمد

اگر نگویی که دوستش داری، یک عمر پشیمان خواهی بود و اگر بگویی دوستش داری، ابروهایت را بالا می اندازی می گویی، خاکبر سر، قدرم را ندانست، اینطور راحت تر کس دیگری برای خودت پیدا می کنی، و یک عمر خمارش نمی مانی،،،، گاهی در منگنه گذاشتن جواب می دهد.

مهرنوش

این فکر ها نمیذاره آدم غرق شه...همون بهتر که فکرشو نکنیم

نازی

سلام چه خبر از نتیجه های تخصص[ناراحت] تو کلاسمون فقط من قبول نشدم[گریه] می خوام برم استرالیا[نیشخند]