آغاز

دلم برای این صفحه سفیدم تنگ شده بود....

برای سکوت وتنهایی و نوشتن از منی که درون من است...

بیشتر از همه دلم برای خوندن شما تنگ شده بود...

هنوز غبار راه روی تنمه و چمدونم رو باز نکردم...

باید دوباره شروع بشم... کارهای زیادی دارم که انتظارم رو می کشند....

/ 7 نظر / 13 بازدید
روهان

خوش حالم برگشتی![لبخند][گل]

الهام.......

سلام سایه جون.سال نو مبارک.[گل]سال پر طراوتی داشته باشی[چشمک]

آبجی کوچیکه

چمدونتو باز کردی؟؟؟حالا بیا یه آپ خوشگل بکن [ماچ]

داوود

سلام رسیدن بخیر سوقاتی چی اوردی؟؟؟

مهرنوش

ما هم میایم اینجا تا بخونیم...دلمون هم برات تنگ شده بود, یه سال طولانی در پیشه, باید قوی باشیم و دوست.

شبنم...

رسيدن بخير نازنين..دلم برات تنگ شده بود به همين سادگي....