به بهانه جام جهانی

هوا سرد بود و شیشه ها بخارگرفته....من تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم ...بابا وسط هال می نشست و بازیهای استقلال رو نگاه می کرد و من اسم فوتبالیستها رو که گزارشگر می خواند روی بخار شیشه می نوشتم....این اولین چیزی است که از فوتبال یادم می آید....نه ساله بودم که عاشق عابدزاده شدم چون دخترخاله های بزرگترم عاشق عابدزاده بودند و عکسهایش رو مخفیانه دور از چشم مامانهایشان جمع می کردن....بعدها وقتی دبیرستانی شدم زمان ورود من به دنیای فوتبال بود..... روزهای دبیرستان عاشق کلینزمن و ماتئوس بودن....روزهای پرسپولیسی بودن دو آتشه...شرط بستن سر برنده جام باشگاههای اروپا...روزهای بریدن عکس کلینزمن از روزنامه ها....اشک ریختن به خاطر باخت بایرن مونیخ...فوتبالهای زنگ ورزش...با مانتو و مقنعه ....و برد تاریخی مقابل استرالیا
بهانه نوشتنم بازی امشب بود.....امشب که هرجای دنیا باشیم مهم اینه که ایرانی هستیم به دور از قومیت و مذهب و گرایشهای سیاسی
امشب جادوی سبز فوتبال ما رو ۹۰ دقیقه یکی می کند و همدل. ..تا  لحظاتی پر شویم از هیجان و استرس و امید و امید و امید....

/ 4 نظر / 119 بازدید
ghazal

اینجا همه خوبند خیالت راحت! من مانده ام و چهار تا هم صحبت! این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم… من، عشق، خدا، عقربه های ساعت!y sar bezan

حسین

واااااااااااااای تو هنوز مینویسی ؟؟؟ خیلی وقت پیشا میخوندمت فک کنم اون موقه تازه شروع کرده بودی !!! راسی همونی هستی که پزشک قانونی میخوندی یا ی همچین چیزایی ، اره ؟؟؟ اگه نیستی حتما اشتباه میکنم .

میلاد

قلم شیوا و رسایی دارید ، همیشه آرزوم بود بتونم اینجور بنویسم که خب نشد ، نویسنده بودن هنر میخواد و یه چیز خدادادی هست... خوشحالم که نوشته های شما رو میخونم ... خوشحال میشم من رو با اسم دفترچه خاطرات من لینک کنید[گل] موفق و پیروز باشید