چند تا بچه داری؟!

زیباست...پوست سفید مهتابی دارد با چشمانی درشت و مشکی...متین و با وقار است و بسیار مودب...اولین بار که دیدمش فکر کنم دو ماه پیش بود اصلا متوجه نشدم که افغانی است تا وقتی که شروع به صحبت کرد و متوجه لهجه اش و طرز حرف زدنش شدم....آی یو دی اش رو در آورده بود و می خواست که باردار شود....حالا با یه سونوگرافی آمده پیش من که نشون می دهد صاحب یه جنین شش هفته ای است ....طرحی که من همیشه از زنهای افغانی داشتم همون تصویری بود که تو بیمارستان اکبر آبادی می دیدم...زنهای بارداری که یکبار هم سونوگرافی نرفته بودند...تاریخ اولین روز آخرین پریودشون رو نمی دونستند.... نمی تونستند زیر اینداکشن بگویند که چه وقت دردشون شروع میشه و از سزارین متنفر بودند...زنهایی که یا انقدر ساده می زاییدند که احتیاجی نبود تا تخت زایمان ببرمشون و یا انقدر سخت که مجبور بودیم با سولفات منیزیوم مکرر فشارشون رو کنترل کنیم تا اکلامپسی نشن...حالا زنی رو می دیدم از همون نژاد با ظاهری متفاوت که دقیقا می دانست که کی آخرین بار پریود شده...سونوگرافی داشت و برای وضعیت خودش نگران بود....ازش می پرسم که چند تا بچه داره و او هم مثل همه افغانی ها گفت :که سه تا دختر داره و بچه نداره...و اینبار هم حامله شده که بچه دار شه....یاد یه مستند  بی* بی سی افتادم راجع به خانواده های افغانی که وقتی دختر داشتند و نمی تونستند بچه دار شن آخرین دختر خانواده رو شبیه پسرها می کردند...موهاش رو کوتاه می کردند و لباسهای پسرانه تنش می کردند و حتی اسم پسرانه براش انتخاب می کردند تا وقتی که به سن بلوغ برسه و به اینکار می گفتند:بچه پوش کردن...خواستم ازش راجع به این رسم بپرسم ولی ترسیدم برنجانمش...انقدر متین و مودبه و در ضمن به خاطر حاملگی حالش بد هست که دلم نمی خواهد با پرسیدن سوالهای قومیتی برنجانمش....براش سرم و دارو می نویسم و بستریش می کنیم...چند دقیقه بعد شوهرش آمد....مرد قدبلندی که اصلا ظاهر و لهجه افغانی ندارد و تا خودش به شما نمی گفت متوجه نمی شدی که افغانی است...بسیار نگرانه که فرزندش اینبار هم دختر باشد و حتی برای تعیین جنسیت به قول خودش پول هم خرج کرده بود....

می روم بالاسر خانم افغان...حالش بهتر است و کمی رنگ ورویش برگشته است....می گوید که در بارداریهای قبلی اش حالش بهتر بوده و اینبار خیلی بدحال است..ممکن است اینبار بچه دار شده باشد؟...می گویم نگران نباش....می خواهم حرفهای دیگری بزنم ولی ترجیح می دهم بروم در اتاق خودم و نسخه مریض دیگری را بنویسم....

 

/ 26 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

ما را بگو که می خواستیم از اینجا به افغانستان پناه ببریم

علی

راستی سایه خانم پست جدید گذاشتم بیاید پیشم[خجالت]

گلسا

فقط میتونم بگم متاسفم و واقعا ناراحت[ناراحت]

ghooli

cheghadar in faghre fahangi badeh ke hamamoon darim moteasefaneh ;(

پری گلی

[افسوس]شاید یکی از جاهلانه ترین نمودهای تبعیض جنسیتی همین باشه.و متاسفم که این معضل با ظاهری مدرن تر در عمیق ترین سنت های فکری اکثریت جمعیت ما هم وجود داره.و این درده.

نگار

سلام عزیزم خوبی؟مثل اینکه تو طرح فهمیدی عربا چه موجوداتی هستند اخه دلت ازشون پره بهت توصیه میکنم واسه کامنتات دیگه تایید بذار کافیه یه عربی بیاد میشناسیشون که از هیچ حرف هرزه ای دریغ نمیکنن ... در مورد کامنت هم متاسف شدم البته میدونستم افغانها هم اینطورین ولی فک نمیکردم اونا هم مثل عربا هرچی سعی کنن خودشونو ادما تکامل یافته ای نشون بدن نمیتونن ...

بهمن سیرخون

سلام دکتر 6 ماهه غیبتم داستان مفصلی داره . فقط نوشته ات منو یاد شاگرد افغانی ام انداخت که هر وقت یاد افغانستان میفته فقط میگه برادر و دایی هام اونجان و من میدونم که برادر و دائیهاش و خواهر ها و مادرش با هم زندگی میکنن بازم میام ...

حامد

با تجربه ی اتفاقاتی مثل اینی که شما نوشتین دیگه واسه آدم هیچ شکی نمی مونه که بزرگترین مصیبت ملت های خاورمیانه فقر فرهنگیه.

کیوان کاکی

تو افغانستان و فرهنگ افغان میشه صدر اسلام و حتی همین چند سال قبل خودمون رو دید. چیزهایی مثل متعه و چند همسری و...