پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است...

تاریخ شرافت ندارد دخترم

دروغهایش را باور نکن...قهرمانهای دروغینش را هم

اینکه تاریخ را فاتحان نوشته اند درست است دخترم و این را به یاد داشته باش که فاتحان فراموش می کنند که بنویسند برای رسیدن به قله های پر غرور فتح چه آرمانها و خونهایی لگدمال شده است....

تاریخ فراموشکار است

حافظه اش یاری نمی کند که همه چیز را برای تو بگوید همانطور که بود...همانطور که "واقعا "بود

تاریخ خود کلیدر است...و پراست از گل محمدها...آدمهایی که قهرمان نبودند ...هیچوقت نبودند..ادعایی هم نداشتند....نخواستند که ادعایی داشته باشند....شاید هیچ وقت هیچ کس نفهمید چه نقشی در تاریخ داشتند... چرا جنگیدند چه هدفی داشتند...و چرا مردند....

حافظه افکار عمومی ضعیف است...دروغهای شیرین را زود باور می کنند ...به افسانه ها بیشتر دل می بندند....

تاریخ خود همسایه هاست....و پر است از امثال خالد که جوان بودند و پر از امید و آرزو که نا خواسته موج شدند ....شاهد شدند...تبعید شدند...

تاریخ وجدان ندارد دخترم...واروونه است و واروونه قصه می گوید

ولی با همه اینها روزی در تاریخ خواهی خواند که ما شهرمان را پس گرفته ایم و دانشگاهایمان را هم.....

روزی خواهی خواند که دوباره به سامان رسیده ایم....

فقط یادت باشد به خاطر بسپاری که عَلَم پیروزی _این بار_ توسط چه کسی ربوده شده است.....

تاریخ بارها و بارها تکرار می شود..این را هرگز فراموش نکن....

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
H.k

سلام... جالبه...من یک زمانی، شروع به کا ر و مطالعه روی تاریخ معاصر بودم منابع هم را از یک استاد دانشگاه تاریخ گرفتم شاید چیزی هول و هوش 12 هزار صفحه... و کلی مقاله و فیلم و... ولی این وسط یک چیزی برای من گنگ بود و هر چه دنبالش می گشتم پیدا نمی کردم. تا روزی که آثار دولت ابادی را خواندم...این حلقه گم گشته پیدا شد...نوشته های دولت آبادی فقط رمان نیست بلکه یک جور تارخ اجتماعیست رو حیات و حال هوای مردمانی را به تصویر می کشد که شاید ما کمتر از شان خبر داشتیم...واقعا با ارزشه که من بتوانم از حال وهوای بچه ای مثل عباس در پنجاه سال پیش در فلان روستای اطراف خراسان با خبر بشم...صد در صد این کمک می کند به شنا خت بهتر از تاریخ... و در مورد خود تاریخ... خواندن تاریخ قلق دارد...اگر قلقش دست باشه رو دست نخواهی خورد. از تاریخ باید درس گرفت...البته نه ان تاریخی که در مدرسه ها درس می دهند و به قول شما فاتحان نوشته اند!...

قرتشت

سلام. درود بر شما.حقیقت تاریخ با گذر زمان مشخص میشود. چه خود یادی از دولت آبادی و مرحوم احمد محمود کردین. مانا باشین

محمد

تاریخ، داستان تکامل است داستان آنهایی که در جنگ بقا پیروز شدند...

mona

زیبا بود. برای ساخت بنا هم احتیاج به نقشه و شناژ است ولی مردم دوست دارند آجر روی هم بگذارند که پیدا باشد. در مورد وقایع تاریخی هم فکر می کنم چنین باشد : برای هر تغییری باید افرادی فدا شوند و افراد دیگری بنای جدید را روی آن بسازند متاسفانه کسی دوست ندارد که شناژ باشد همه دوست دارند نما باشند که دیده شوند و در تاریخ خوانده شوند

رکسانا

تاریخ را حاکمان مینویسند . لینک شدید . با اجازه [چشمک][گل]

محکوم

...

امیر

تاریخ شرافت ندارد از این بهتر مگه میشه

م.ا

فاتحان مینویسند و ما نیز به عشق داشتن غرور باور میکنیم باور میکنیم مهربانانه خاک کشور ها رو از هند تا مصر به توبره کشیدیم و به آن میبالیم