بازگشت...

بالاخره اون لحظه موعود فرا رسید ومن با زانو های لرزون نشستم روی صندلی دندونپزشکی و آقای دکتر با آمپولش اومد سراغم... بعد سوزنهای وحشتناکش رو فرو کرد تو کانالهای دندونم...

خلاصه بعد از حدود ١ ساعت که آقای استاد کانالهای دندونم رو سوزنکاری کرد یه پرینت از عکس دندونم بهم داد و بهم گفت که می تونم برم و البته باید چند ماه بعد دوباره برای روکش دندونم برگردم و دوباره روی اون صندلی کذایی بنشینم..

بالاخره دندونم بین بودن و نبودن, بودن رو انتخاب کرد و حالا وقتی که دندونم رو هم فشار می دم  و یا بستنی می خورم دیگه دردی ندارم...

 

          

 

پ.ن: ممنون از همه شما که نگرانم بودین...

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
کلاغ سپید

حالا اینقدر شکلات و بستنی بخور که مجبور شی همشو بکشی و جاش یه سری دندون مصنوعی بذاری!خوشحالم که خوبی خانم خوشگله.

داوود

و چه درد لذت بخشی درد دندون وقتی دکترت..... حتی اگر نتونی بهش بگی...... که همون نتونستن هم ...

کویر

به سلامتی و میمنت...تا باشه از این دردها؟[نیشخند]

مترسک

سلام... ببين يه دندون كوچولو رو چقد بزرگ كرديا سايه!! دندون ميخواي چه كني دخترجون؟! سرت سالم باشه!! [چشمک] ولي خدايي فك كن تو الان به فكر دندوني كه درد ميكنه و نميتوني باهاش مرغ سوخاري نوش جان كني اونوقت يكي توي زابل فكر اينه كه چرا خدا دندون بهش داده وقتي نون نداره بخوره!! اينو گفتم كه حالا كه دندونت خوب شده و به سلامتي دردي نداري يكم وجدان درد بگيري ملت نگن اين دكترا بي دردن!!! [گل]

مترسک

راستي سبزي لاي دندونته!!! اوناها...!!! نه.....واستا..!!! اينگاري كرمست كه بي خانمان شده !! [خنده]

آرش فریور

بَ هَ !! كرما كه مث دكترا پولشون از پارو بالا نميره دكتر جون! اونم با اين اوضاء رهن و اجاره!!! نه ...! اين بدبختي كه من ميبينم حالا حالاها كارتن خوابه دُكي جون! كراكي نشه پيتونه خداييش!! [گل]