نگو از بازی تقدیر ما رو از همدیگه میگیره

تماشای پیر شدن بابا برایم سخت است ....این گرد سفید پاشیده روی موهایش....این فراموش کردن های گاه و بیگاهش....چروکهای صورتش که عمیقتر شده است.....کمرش که خمیده شده....برق نگاهش که کم فروغ شده....صبرش که کمتر شده....

از سالهایی که رفت...از گدر زمان که بی رحم است....  از روزگار که آدمها رو عوض می کنه رنج می برم.....

/ 6 نظر / 141 بازدید
یه دختر دلتنگ

من دانشجو پزشکی ام میتونم ازدواج کنم و خوب هم درس بخونم؟

دلفین

حرفی که چند سالی هست از ترس به کسی نمی گویم را گفتی، مرسی.

زخمی

:(

gandom

قلب خسته پدر خواب است.دیگر چشمان دریاییش به محبت نگاهم نمی کند.لباس سفیدی دربردارد و برروی تخت عجیبی آرام و زیبا خوابیده است و خیال بیدارشدن ندارد.پدر هنوز برصورتش چروک ندارد و لی قلبش خسته از زیستن است .پدر قصد بیدارشدن ندارد. قلبم درد گرفت از این نوشتت خاتون.خدابه پدرت 120 سال عمربا عزت و تن سالم بده و سایه ش بالای سرت باشه عزیزم.

دکتر نگار

بینهایت سخته. دیدن این مسایل شکنجه در طول زمان شدنه. و همه باید شکنجه بشیم چون زمان بیرحمه[ناراحت]