برای دوستی با رفاقت افسانه ای

تو که پشت پلکهات ستاره داری....تو که چشمهات مشکیه آدم رو یاد شب یلدا میندازه....موهات بلنده آدم رو یاد چهل گیس ...تو که با ما کلی سَر و سِر داری و ما با تو.... تو که رو یه تخت با ما تا خود صبح خوابیدی....تویی که با من خندیدی با من گریه کردی....تویی که نصف ولگردیهای کوچه خیابونت با من بوده....که اگه هنوز ببرمت کافه و یه کیک خامه ای برات سفارش بدم دست و پاهات شل میشه....یعنی میشه یه روز بیای دوباره بریم خیابونهای همین شهر رو با هم متر کنیم....بشینیم تو کافه محبوبمون و اسپاگتی بخوریم....میشه دوباره با هم قصه ببافیم تا خود صبح و  من باشم و تو و ستاره ها و یه عالمه رفاقت که مال خودمون بود و بس...

راستش دلم گرفته از همه نبودنها و جای خالیت توی خیابانهای آشنای این شهر...می ترسم از این فاصله ای که از هم گرفتیم....از این کوهها و دریاها که بین من و توست و از این دوستهای خارجی ات....نکند حالا که می خوای برگردی تو هم عوض شده باشی؟!!

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انجمن ادبي ايرانيان

با سلام بالاخره تمامی زحمات شبانه روزی ما جواب داد انجمن ادبی ایرانیان تا چند روز دیگر آغاز به کار میکند. مکانی زیبا برای ارائه ی همه ی زیبایی هایی که خلق میکنیم و دوست داریم تا دیگران هم این زیبایی ها را ببینند و از خواندنش لذت ببرند. محیطی بسیار جذاب و کاربرپسند با امکاناتی فوق العاده زیبا میخواهیم کتابی بزرگ از ادبیات ایرانیان در فضای مجازی ایجاد کنیم.کتابی که دربردارنده ی مطالب تمامی ایرانیان ادب دوست و ادب پرور باشد. علاقمندان می توانند username مورد علاقه خود را به نشانی anjoman1390@gmail.com ایمیل نمایند.اولویت با عزیزانی است که زودتر ایمیل ارسال نمایند. تمامی عزیزان میتوانند دارای محیطی به آدرس اینترنتی username.adabsara.com باشند. منتظر خبر آغاز به کار سایت باشید

گاهی به خاطر ناشکریامون نعمت خدا رو از دست میدیم با وجودی که ادم درسخونی نبودم یهخو به خیلی جاها رسیدم زن خوب و زیبایی هم نصیبم شد اما من جو گیر شده بودم از موقعیتم استفاده سو کردم با هر چی همکار زن داشتم دوست بودم گاهی خودشونم از رفتارهای عجیبم در حیرت بودن میدونسن متاهلم به هر دختری تو خیابون میرسیدم شماره میدادم و میگرفتم به طبع دیگه نیازی به خانم خونه بجز انجام دادن کارهای خونم و براوردن نیاز هام اونم تو تاریکی طوری که حس کنم دیگری نداشتم التماس میکرد جواب تلفن هاشو بدم حداقل یک کلمه مسیج بدم من نیازی بهش نداشتم وقتی فهمیدم سرطان داره پیشرفت کرده ....... لطفم حکم ترحم داشت من کلی دوست دختر داشتم اما نمیشه از بینشون یه ادم اسه زندگی کردن انتخاب کرد حس میکنم سر لجبازی باهاشون رفیق شدم

امین

بزنگ09391840147عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند . هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود

آیلا

امیدوارم دوستتون اونقدر با معرفت باشه که خاطراتتون رو فراموش نکرده باشه نه مثل دوست ما...[گل]

گندم

دوست کلام معتبری ست که به هر کس نمی توان اتلاق کرد. می دونی خاتون دوستی اصالت داره و تحت الشعاع هیچ چیزی قرار نمی گیره حتی فاصله ، حتی دوری ، حتی هر چی که اگه تغییر کنه دیگه دوستی نیست یه رابطه ست که می تونه افول کنه ، می تونه کمرنگ شه ، می تونه حذف شه .دوستی ممکنه ظاهر متفاوتی توی ی شرایط مختلف به خودش بگیره ولی قطعا" اصالتش رو از دست نمی ده . پس اگه واقعا" دوستین مطمئن باش که توی هر ظاهری باطن زلالش رو حفظ کرده . خودم حاضرم که قیمت خون خدا رو بدم و دوباره برگردم به روزایی که با دوستام هر روز غروب بعد کلاسامون کوچه پس کوچه های شهر رو بی دغدغه ، بی خیال با سرخوشی و عشق گز می کردیم . یاد اون روزا به خیر و دم همه ی دوستایی که تو همه ی سالهای دور موندن و سختی ، دوست موندن و دوست هستن گرم .دوستشون دارم. امیدوارم که دوست شما هم دوست باشه . برات بهترین ها رو آرزو می کنم عزیزم . خوش و شاد باشی

زخمی

چه دوستی افسانه ایی. برات از ته دل آرزوی تجدید خاطرات خوش گذشته ت رو می کنم.

سیاوش پاکسرشت

خاطرات، افسانه، دوست هر سه هم آزار دهنده است هم باعث لبخند روی لب!