دو سالگی....

می چرخم توی وبلاگش....دوست دارم خواندن آرشیوش را....دوست دارم سر خوردن توی وبلاگش را....دوست داداشی است....دو سال پیش بود که داداشی آدرس وبلاگش را بهم داد....وبلاگش خلوت است...دوست دارم سرک کشیدن یواشکی توی نوشته هایش را...دوست دارم که نمی داند دو سال است که می خوانمش...اینکه وقتی گاهی با داداشی می بینمش گوش می کنم به حرف زدنش و  لابلای کلماتش واژه های دوست داشتنی وبلاگش را پیدا کنم.... دوست دارم که یک بعد دیگرش را می بینم...می خوانم...بدون اینکه بداند...

می چرخم توی وبلاگش....لابلای آرشیوش...هر روز یه بخشی از نوشته هایش را می خوانم....هرچقدر وقت کنم....کلمه ها را, جمله ها را, چند بار می خوانم...بعضی از پستها را چندین بار....کامنتهایش را می خوانم حتی...لینک یه لینک پیدایش کرده ام و چقدر خوشنودم از کشف کردنش ...فکر می کنم که چطور یک دختر بیست و سه ساله اینطور می تواند بنویسد روزمره هایش را..دغدغه هایش را..بی پروا بی ترس..بی سانسور..فکر می کنم اگر من هم در بیست و سه سالگی وبلاگ داشتم چطور می نوشتم...مقایسه اش می کنم با خودم...پخته تر است البته...کلمه هایش اینطور می گویند...واژه هایی که استفاده می کند....لابلای خطوط وبلاگش صدای نفسهایش را می شنوم...بس که زنده است کلمه ها...همین حضورش را دوست دارم....همین زنده بودن وبلاگش را...

می چرخم توی وبلاگش....یک سال است که نمی نویسد...ولی هنوز به حکم عادت باز می کنم قاب نارنجی اش را و سر می خورم توی آرشیو بلند بالایش....حیفم میاید که اینجا این همه متروک و خاک خورده است.. کلیک که می کنی گرد و خاک از کلمه ها بلند می شود....نمی داند که وبلاگ دارم...نمی خواندم...حتی نمی داند که همین قاب نارنجی اش باعث شد که بنویسم که دوباره خودم بشوم....همین قاب نارنجی با جادوی بی نظیر کلماتش.....

پ.ن: امروز وبلاگم دو ساله شد...اینجا را دوست دارم...اینجا ثبت لحظه های من است بدون نقاب....لحظه های زیادی را از من ثبت کرده است....لحظه های عاشق بودنم...غمگین بودنم...دلتنگیهایم...لحظه هایی که شاد بودم..سرمست بودم ...با نوشتن بعضی پستها گریه کرده ام....با نوشتن بعضی دلم لرزیده است....اینجا دوستهای زیادی پیدا کردم که به وجودشان افتخار می کنم..هرچند اگر نباشند یا حتی کمرنگ باشند....می خواستم بدانید قدر همه دوستیهایم را می دانم...حتی آنهایی که ردی از خود به جا نمی گذارند....

اینجا خانه امن من است به خانه "سایه" خوش آمدید...

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

برایم آدم هایی هستند که هنوز می چرخم تو وبلاگشون و نه کامنت می گذارم و نه چیزی، حس می کنم این حس تنهایی لذت بردن را،،

مریم

مبارکه [لبخند]

سوگل

سمیرای عزیز دوسالگی وبلاگت مبارک . امیدوارم روزهای قشنگی رو اینجا ثبت کنی . تازه با وبت اشنا شدم ، با اجازه لینکت کردم . راستی منم دانشجوی پزشکی ام ، ترم دو ! خوشحال میشم بهم سربزنی ، رمز اگه خواستی بگو بفرستم برات .

مونا

http://www.kaums.ac.ir/Default.aspx?PageID=466

مونا

من هم چنین حالتی را دوست دارم . بچه که بودیم کارتنی پخش می شد به نام نل - برادر نل چنین نقشی داشت

شیبا

بعد از مدت بسیار سلامممممممممممممممممم دو سالگی مبارک سایه جانم [لبخند][گل]

فرنوش

کلییییییی تبریک برای دوسالگی وبلاگت سایه جون [گل][گل]

نگار

تبریک میگم تولدش رو.....

ani

تولد دو سالگی وبلاگت مبارک سایه جان! وبلاگ نوشتن خیلی خوبه... زهمین طور خوندن وبلاگهای زیبایی مثل دکتر کوچولو [قلب]

محکوم

دوستات هم اینجا رو دوست دارند سایه. جاودانه باشی ما رو هم ببخش که یه خط در میونیم. خودت میدونی گرفتار هیچیم