کاش همیشه بخندی

"از عشق گریزی نیست ...تو هنوز خیلی کوچکی! وقتی به سن من برسی می فهمی چه می گویم... دل است دیگر..می لرزد وقتی هم لرزید باید پای لرزیدن دلت بایستی....چه اهمیت دارد که دیگران چه می گویند ....اکثر آدمها یادشان رفته لحظه ای که دلشان لرزیده....و حالا  همه شان می خواهند از این دل لرزه هایم حسرت برایم باقی بماند...."

یادت هست حرفهایت را دختر خاله جانم؟...دراز کشیده بودیم روی تختت...پاهایمان را چسبانده بودیم به دیوار..موهای گندمیت را بافته بودی و نگاهت...هنوز برق نگاهت یادم هست....چند سال پیش بود؟ پانزده سال پیش شاید...آن روزهایی که عاشق آن پسر چشم طوسی شده بودی....دلت لرزیده بود....به قول خودت دل است دیگر...گاهی بد وقتی می لرزد....گاهی جا می ماند پیش آدمی که نباید....دل و دل کردن دیگران هم فایده ندارد...این جور وقتها عقل و منطق دیگران پشیزی برایت نمی ارزد...آدم شاید فقط در همان بیست سالگی  اینطور دلش می لرزد....اینطور شوریده و بی محابا عاشق  می شود...از آن عشقها که تا نداشته باشی اش تا نچشی اش دل لرزه هایت قرارت را می گیرد...چقدر چرند فکر می کند آدم در بیست سالگی....

می دانی دختر خاله جانم....شاید توی سنی که من بودم عشق تو و پسر چشم طوسی  برایم خیلی زیبا بود ...اینکه هردویتان جلوی همه ایستادید ...از خیلی چیزها گذشتید....آن روزها برایم سمبل همه عاشقهای دنیا بودی...یک جور لیلی وار....یادت هست گفتی به من عشق تاوان دارد سایه....باید تاوانش را بدهم..و تاوانش  را هم دادی....برای دل لرزه هایت توی سن بیست سالگی...

 یک عکس  از عروسی تو و پسر چشم طوسی توی آلبوم مامان اینها جا مانده. همه ایستاده ایم کنار تو و پسر چشم طوسی...تو خندیده ای به پهنای صورتت و دستهایتان به هم گره خورده است...نمی دانم چرا هنوز توی آلبوم این عکس را نگه داشتیم..... خودت آلبومت را چکار کردی؟  راستی آدمها با خاطرات عشقهای پایان یافته چکار می کنند؟ چطور می شود این همه سال را این همه عاشقی را با یک امضا دور ریخت...نیست و نابود کرد....چکار کردی آن همه خاطره را؟

 نمی دانم چرا نوشتنم آمد...نمی دانم چرا خواستم از تو بنویسم دختری جان...شاید بهانه ام عکس جدیدت است روی پروفایلت...آنطور که ایستاده ای مغرور و خوشحال و می خندی به پهنای صورت کنار نامزد آمریکاییت....همانجور که یک روز کنار پسر چشم طوسی ایستاده بودی.....اینکه یکبار دیگر دلت لرزیده است اینبار توی ایالت کالیفرنیا...در سی و پنج سالگی....

مثل صدها نفر دیگری که زیر عکست نوشته اند برایت آرزوی خوشبختی نمی کنم ...برایت ثبات می خواهم دختری جان و آرامش....آنطور که لیاقتش را داری نه آنطور که خودت همیشه برای خودت خواستی....

همانقدر مغرور و زیبا و بالنده می خواهمت شبیه روزهای دورت نه آنگونه شکست خورده و مغموم مثل وقتی که از اینجا رفتی.... می خواهم که امن شده باشی...قرار گرفته باشی روزی که دوباره ببینمت....

اگر باشد چنین روزی البته....

/ 10 نظر / 40 بازدید
Nice Group

شما به جذاب ترین و بزرگترین گروه ایرانی دعوت شده اید هر ماه ده ایپد شافل + هر هفته ده شارژ ایرانسل تنها بخش از جوایز کاربران ماست http://1o2.ir/JazzabTarin

سایه

عاشق شدن در دی ماه مردن به وقت شهریور ... خب هر عشقی یه پایانی داره .. شروعش طوفانی و پایانش مثل مردن .. ولی زندگی که تموم نمی شه . دل دیگه دوباره لرزیده !..

تنها

دقیق، با جزئیات و داستان ساده ای که پیراسته می شود عشق برای دو عاشق مثل کودک است برای پدر و مادر ما همیشه عشق را پیشران می دانیم اما عشق انگیزه است، مثل کودکی که پدر و مادر بزرگش می کنند در حالی که خود انگیزنده است ما باری به دوش عشق می گذاریم که می شکند، باید عشق را پروراند، در برهه های مختلف زندگی اش به تناسب با او برخورد کرد و او را به بلوغ رساند آرزوی آرامش بهترین آرزوهاست

مونا

[گل]

یاس

عشق مقدسه این ما آدما هستیم که بی ارزشش کردیم. . . هر کسی عاشق میشه!!!!!!

blansh

حاظری واسه کمک به وبلاگم یه مبلغی بدی؟

سوگل

خیلی تلخه ادم تو بیست سالگی تاوان بده ، بیست سالگی یعنی زندگی ، نه تاوان دادن به خاطر دیگری ، حتی اگه اون دیگری عشقت باشه ... هیچ عشقی ارزش تاوان دادن حداقل تو بیست سالگیو نداره ! اصلا عشق اگه عشق باشه که تاوان نداره ، عشق واقعی به اوج رسیدنه !

سوگل

اره من نوزده سالمه ، به خاطر همین حالا حالاها دنبال دردسر عشق و عاشقی نمی گردم[چشمک]

y

salam nemidunaam vaghean eshgh tavan mikhad ya na? vali man fek mikonam nadashte bashe be nazare man asheghe kesi bashii hichii vasat mohem nis vali in asan khub nis ba aghl asheghe kesi shodan kheilii behtare ke cheshmo gushet baste beshe mage na? asheghi mavaraye chizie ka maha manish mikonim o dorobaremun mibinim shayad manie amighitari daree [لبخند] rasti khoshal misham pishe manam biai dr kuchulu[لبخند] dust daram neveshtehatoo kheilii ajib minevisi man fek mikonam harfaat kheili chiza hast tush are?

محمد

آدم ها با هم فرق دارند، برخی یاد می گیرند با زمان سیال باشند و برخی نسبت به زمان بی اهمیت ، هیچ کس نه لزوما بازنده است نه برنده، تنوع است، مهم این است که چطوریم و سعی کنیم خودمان را شبیه دیگری نکنیم..