قصه ای در شب

من بودم و تو  و نگاه و سکوت

من بودم و حلقه دستهای تو

تو بودی و نفسهای داغت بر گونه هام

من بودم و تو و بوسه های پنهانی

من بودم و تو  و پرسه های بی هدف

تو بودی و بوسه ها یت بر اشکهای من

من بودم و تو و پچ پچ های تلفنی تا صبح

من بودم و تو و سینما قدس و خیابان زرتشت

تو بودی و حلقه های دود و بوی تنباکو

من بودم و محو شدن توی دود قلیون

 

 آه که مثل یه رویای زودگذر بود ... من هستم و شبانه های بی تو...




/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان

شبانه های بی تو! [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

نفس

من نمیخوام شبام بی اون باشه[قلب]

بهمن سیرخون

سلام خوشحال میشم مطلب من ومدادم و کاغذ کاهی رو بخونید . مرسی

کویر

خیلی قشنگ بود ما هم با دود قلیون کلی خاطره داریم :دی

alive

معتاد!!!!![خنده] خاطذه ها همیشه قشنگن... هر جایی که باشن !!! (چه سخن نغزی واقعا !!!!)[خنثی]

بهمن سیرخون

سایه جان نمیخوای آپ کنی بابا ؟ ما که چشامون در اومد بس که آخرین مطلبتو چند بار خوندیم

ماشا

سلام دوست من. واتوره به روز است و منتظر دیدار عزیزت.