متراکم شدن ذوق پریدن در بال

می نویسم که فراموش نکنم پانزده مهر را....فراموش نکنم تلنگری را که  به زندگی برم گرداند..منی که ماهها در کما و رخوت بودم..... داشتم فراموش می کردم آرزوهایم را... به لاک پشت تبدیل  شده بودم...و از این تبدیل راضی بودم....خودم بالهایم را قیچی کرده بودم و سرم در لاک سنگینی فرو کرده بودم...

خوشحالم که هنوز خدا فراموشم نکرده است....آغوشش را برویم باز کرد .....بالهایم را نشانم داد و  تشویقم کرد که دوباره از نو تلاش کنم برای پریدن......

حالا می خواهم بالهایم را پس بگیرم....نمی خواهم لاک پشت بمانم...لاک پشتها پرواز نمی کنند....

پ.ن:عنوان از سهراب

/ 8 نظر / 81 بازدید
تنها

حتماً بالهایت را پس خواهی گرفت...نطفه عمل در ذهن و با اراده قاطع منعقد می شود خوب است که انسان تلنگر پذیر باشد...خوش به حالت که هنوز تلنگرها را حس می کنی و پوستت آنقدر ضخیم نشده که حسشان نکنی

سوگل

از این پانزده مهرها تو زندگی همه مون هست اما گاهی فراموش میشن ...

محمد

خبرهای خوب همیشه خوشحال کننده هستند.

گیتی

چه خوب که پرواز را به خاطر سپردی سایه جان

زخمی

خیلی دوست داشتم که بیشتر می نوشتی بیشتر بازش میکردی [گل]

محکوم

بالهایت را پس بگیر و در آسمان ابی عشق پرواز کن.

سایه

حس دیشب من !! پس باید 22 مهر و فراموش نکنم! می نویسمش