سفر

بعد از ظهر یه روز زمستونی بود.. اسفند ماه بود و هوا کم کم بوی بهار می داد.. ما توی ماشین بودیم و از سفر یه روزمون بر می گشتیم. هر دو ساکت بودیم و خسته. راننده آهنگ سیاوش قمیشی گذاشته بود و فضای غمگینی با صدای سیاوش تو ماشین حاکم بود.

به صورتش نگاه کردم. چشماش نیمه باز بود و به نقطه نا معلومی نگاه می کرد. می دونستم خسته است و الان تنها چیزی که می خواد سیگاره. ولی جلوی بقیه معذب بود و سعی می کرد تحمل کنه تا برسیم.

سعی کردم دقیق تر نگاش کنم... موهای قشنگشو... چشمای ریزشو و لبهای داغشو.. شاید این آخرین بار بود که می دیدمش.. باید بهش می گفتم ... باید به خاطر هر دومون این کارو می کردم.. به خاطر خودم و به خاطر خودش.باید می دونست که برای هر دومون بهتره تا بذاریم طرف مقابل پرواز کنه. باید بهش می گفتم که به جای چنگ زدن به این عشق بچگونه بهتره هردومون آزاد باشیم و دیگه بال و پر همدیگه رو قیچی نکنیم. می دونستم درک نمی کنه می دونستم می خواد باهام بحث کنه وبهم بگه که بی احساسم وبگه که چیزی از عشق و دوست داشتن نمی دونم.

دوباره بهش نگاه کردم. همچنان به افق خیره بود و دست منو محکم توی دستای گرمش می فشرد. صدای سیاوش می اومد که می خوند

         "می دونم می بینمت دوباره                          توی دنیای که آدمک نداره"

چشمام خیس شد. رومو کردم به سمت پنجره تا اشکامو نبینه....

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر(پیشی)

اینم آدرس وبلاگمه: joojoolieman.blogfa.com ضمنا نظرات وبلاگت بدون تائید تو نمایش داده میشن . ممکنه کسی چرت و پرت بنویسه بعد وبلاگت رو الکی فیلتر کنند. درستش کن لطفا اگه دوست داری. مرسی

سامان

با اجازه نظرات بقیه رو هم خوندم. اینکه چی میشه گفت و چی نمیشه گفت خیلی سخته. عموماَ سنگ محک درست و حسابی نداریم و در کنار اون آموزش مناسب رو هم در این باره ندیدیم. در ضمن در این مایه روابط جامعه ما بسیار جوونه، نمیدونه دقیقاً به کی باید دل بست، چطور باید دل بست و چطور باید جدا شد. ما نسلی هستیم که نسل قبل از ما دختر رو تو حوض آب میدیده و میپسندیده. بنابراین انتظار روابط خیلی سالم با اصطکاک پایین رو نباید به این راحتی ها داشت.

سامان

این نظر رو بیشتر برای امیر گذاشتم تا متوجه باشه حتی رفتار الان اون هم معقول نیست. یه چیز رو همیشه میگم: اینکه اگه یک چیز رو از دست دادی، درسی رو که مربوط به اونه از دست نده. البته دخترا تو این جامعه بی تعهد بودن رو یه مقدار بیشتر دوست دارن که متناسب با اون بهتره یک دوست پیدا کنن.

سامان

گذشته از همه: نوشتت احساس رو خوب منتقل میکرد. زیبا بود.

امیر(پیشی)

سلام سایه جان ببخش که کنترلم رو از دست دادم و بهت بی احترامی کردم. ولی خدا میدونه که خیلی حالم خرابه. خیانت و دروغ و بی وفایی رسم بدیه که روز به روز بیشتر از گذشته داره به جون روابط عاطفی و سالم جوونها میوفته و داره کم کم باعث میشه که وفاداری و تعهد به یه کالای نایاب تبدیل بشه و نم نم الگوی روابط جوونها از حکایتهای عاشقانه ی اسطوره های ناب ادب و فرهنگ خودمون به ویکتوریای فارسی وان و دایا لین فیلم بی وفا و بقیه ی فیلم های پورنو و بی اخلاق تغییر کنه. منم با سامان جان موافقم و ازش ممنونم که به کامنتم توجه کرد . واقعا جامعه یی که ما در اون داریم زندگی می کنیم اونقدر عقب مانده و اخلاق گریز شده که حتی نفس کشیدن هم واسه یه آدم متوسط مثه من سخت شده. شبنم خانوم من همیشه بهم می گفت که تا ابد نمیتونه حتی یه لحظه کسی رو جای من بذاره. می گفت زندگی بی امیر واسم ناممکنه. می گفت حاضرم کنار تو بمیرم ولی حالا با روحیه ی کامل و واسه اذیت کردن من بهم زنگ میزنه و میگه که دیشب با عشق جدیدش شام رو توی رستوران نایب (جایی که من و اون همیشه می رفتیم) خورده و به یاد من بوده !! حالا سایه جان عزیز خوت قضاوت کن

اشک و لبخند(مریم)

من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم در غمستان نفسگیر، اگر نفسم میگیرد آرزو در دل من متولد نشده، می میرد یا اگر دست زمان در ازای هر نفس جان مرا میگیرد من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترین انسانم به وفای همه بی ایمانم دل گریان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم[گل]

رها

بالاخره رفت یا موند [سوال]

داوود

عشق ما نیازمند رهاایست نه تصاحب در راه خویش ایثار بایو نه انجام وظیفه

پرستو

با کی؟؟ هر چقدر بیشتر می خونم بیشتر برام جالب میشه.......

تنها

عجیب است از این همه درک و از این همه تلخی!