برف می بارد.....

دیشب دوباره خوابت رو دیدم....هزار حرف شاید باشد که در خواب  بتوانم بگویمت ولی در بیداری نه....در بیداری نمی خواهم که دوباره سر حرفها را بگشایم تا دوباره مثل یه کلاف تو درتو مرتب به هم بپیچد....شاید اگر هنوز همان آدم یک سال پیش بودی با همان قلب بزرگ و دل مهربان می توانستم بی معطلی گوشی را بردارم و بهت زنگ بزنم ولی الان  بعد از این همه, این سکوت سردی که بینمان جاری شده را ترجیح می دهم...با اینکه دلم برایت تنگ می شود و هر بار که موزیک ها و فیلم های مشترکمان را می بینم بغضی گلویم را فشار می دهد...آن پوستر back street boys که هنوز روی دیوار اتاقت هست و یادگار زمان تینیجریمان و  دی وی دی فیلم آخرین سامورایی روی میز کامپیوترت وقتی اولین بار به اصرار تو و با تو دیدمش و لحظه های زیادی که با هم داشتیم که هر کدام هزار خاطره است....می دانی گاهی فراموش می کنم که زمان بعضی آدمها را عوض می کند...انقدر که می توانند بی رحم شوند و پشت پا بزنند به تمام دلایل عزیزی که برای با هم بودن دارند و شاید داشته اند....انقدر می توانند زخمی ات کنند که گاهی دلت حتی در خواب هم نخواهدشان....

 در همه لحظه هایی که نیستی و این جای خالیت زخم می زند به کسانی که دوستشان دارم همیشه آرزو کرده ام که روزی افسوس نخوری و پشیمان لحظه های رفته نشوی...که هرگز بر نخواهند گشت و گاهی هرگز بخشیده نخواهند شد....می دانی حتی رفتن و دل شکستن هم آیینی دارد و اونجور که تو رفتی و دل همه را شکستی رسمش نبود....

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

گفتی خوابت را دیدم رفتی به گذشته، نگفتی در خواب چه شد؟

سایه

این پستت دلم و لرزوند ... اون سکوت سرد و خوب می فهمم...

b

[گل]

تنها

آدمهایی که دلشان می شکند و کینه به دل نمی گیرند، به جایش غصه می خورند و دلتنگ می شوند، آدمهایی که برای رنجاننده خود آرزوهای خوب می کنند، آدمهایی که غنیمتند برای انسانیت، آدمهایی که خدا را شاد می کنند

امین

مردا وقتی نمی فهمند عمرا بفهمند

راحیل

[نگران]من دلم لرزید.دوس ندارم این روز برای من برسه[ناراحت] عزیزم خیلی قشنگ مینویسی[گل]

غزاله

سایه جووووووون...اشکمو در اوردی.... قلمت همه خاطراتو حسای تلخمو جلوی چشمام میاره... بینهایــــــــــــــــــت قشنگ مینویسی دختر جون!