حجله

تو درمانگاه نشسته بودم. یه خانوم و یه دختر جوون با چادر عربی اومدن تو. دختر جوون اومد و نشست روی صندلی کنار من...خانوم مسن تر شروع کرد به صحبت. لهجه غلیظ عربی داشت و به سختی فارسی حرف می زد:"این دختر من, دو روز دیگه عروسیشه! ولی چون شب عروسی قاعده می شد بهش قرص دادیم که قاعده نشه! الان سرگیجه و حالت تهوع داره..."

نگاه به دخترک کردم. به چشمام نگاه نمی کرد و سرش پایین بود. خیلی جوون بود برای اینکه عروس دو روز دیگه باشه. از مادرش پرسیدم:"چند سالشه؟"

:"١۴ سال"

بی اختیار پرسیدم:زود نبود؟ و قبل از اینکه منتظر جواب بشم دوباره پرسیدم: خودش خواسته یا شما؟

صورت مادر درهم رفت. ولی بلافاصله لبخند تلخی زد و بدون اینکه جواب سوال منو بده گفت: از دیروز هیچی نمی خوره و همش تهوع داره...

فشار دخترک نرمال بود ولی رنگ پریده بود و از نگاه به من اجتناب می کرد. به مادرش گفتم:اینا همش عوارض قرصهاست... خیلی کم سنه و هنوز به قرص عادت نداره... اگه حالش بدتر شد باید قطعش کنه.

مادر دوباره لبخند تلخی زد و گفت:"فامیلهای شوهرش غریبه هستن و شب عروسی پشت در وای میسن. نمیشه که قاعده باشه..."

گفتم:" بهر حال چاره ای نیست. در نهایت تا دو روز دیگه بخوره که عروسیشه و بعدش اگه هنوز تهوع داشته باشه باید قطع کنه"

بعد تو دفترچه اش قرص ضد تهوع و مولتی ویتامین نوشتم تا شاید حالشو بهتر کنه...

دخترک و مادر رفتن و من به این فکر می کردم که تو قرن بیست و یک هنوز دخترهای ١۴ ساله رو به حجله می برن و هنوز یه جماعتی پشت در اتاق منتظر شنیدن صدای نجابت هستن...

 

مرا پناه دهید ای اجاقهای پرآتش_ای نعل های خوشبختی_

و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی

و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها

مرا پناه دهید ای تمام عشق های حریصی

که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را

به آب جادو و قطره های خون تازه می آراید...

/ 36 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام.خوبی دکتر جونم؟آپم

علی

سلام سایه خانوم! خوبید ایشالله؟ نیستید؟ وبلاگ جدیدمو دیدید؟ خوشحال میشم بم وبلاگ جدیدم سر بزنی! چون واقعا شما و وبلاگتونو دوست دارم![قلب]

ستاره

سلام سایه.خوبی؟می شه باز هم خاطره بنویسی؟من اپم

یه دوست

سلام عزیزم من همه دوستام رو دعا میکنم و مطمئن باش تو هم جزو دوستامی البته تو هم من رو دعا کن ممنون [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

رها

سلام ... سوغات ماه خدا تقديم به همه ي دلشكسته ها ... به انتظارت – رها عشق چيست ؟ شادي رفته و غم آمده .

اشک و لبخند(مریم)

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.............. [گل] "اشک و لبخند" را به روز کردم ...[گل]

افشین

[گل] سروده : مریم حیدرزاده [گل] [لبخند] سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره افشین همون کسی که بیش از همه دوست داره [گل] ** خداوند نگهدار ایران باد ** [گل] سر بزن [گل]

پرستو

واقعا جایه تاسف داره... منم تو بخشه زنان با همچین صحنه هایی مواجه شدم....