دیوار های مشترک

راستش میون این همه آدم ریز و درشتی که توی زندگیم بودن و هستن و برام اهمیت داشتن تو تنها کسی هستی که نمی دونم کجایی...نمی دونم الان چکار می کنی...خنده داره که تو این دوره با این همه امکانات و سایت های مختلف مجازی باز هم نتونستم پیدات کنم...همین چند وقت پیش بود که نوشین رو از طریق نت پیدا کردم بهم گفت که آخرین بار که تو را دیده بود ازدواج کرده بودی و یه پسر داشتی و بعد از اون دیگه هیچ خبری نداشت که الان کجایی و چه می کنی....تو از همون بچگی برام یه آدم ویژه بودی...از اون آدمها که انقدر محو تماشای رفتارت می شدم که نمی تونستم بیشتر از یه حدی بهت نزدیک شوم...حریمی دورت بود که تو را برایم دست نیافتنی می کرد انقدر که نمی توانستم بیشتر از یه حدی بخواهمت...همین بین ما فاصله می انداخت و هرچی کنار هم بزرگ و بزرگتر شدیم این فاصله بیشتر و بیشتر شد....و تو همیشه من را دلیل فاصله ها می دانستی....همین بود که از من رنجیدی ...که همیشه از دنیایم کم شدی

امروز بعداز ظهر رفتم به کوچه قدیمیمان...یادت میاد آنجا را....کوچه همچنان همون شکلی بود.....خونه شما و ما همونطور کنار هم....دیوار به دیوار....نمی دونم الان توی اون خونه ها کی زندگی می کنه...نمی دونم الان چه کسانی همسایه دیوار به دیوار همند.....ولی وقتی ایستادم جلوی در خونه های سابق یه آن گذشته برام زنده شد و صدای زنگ خنده هایمان پیچید توی فضای کوچه.....یه آن دلم خواست اونجا بودی...توی همون کوچه ...توی همون فضا....کاش می دونستم کجای این شهر زندگی می کنی.....نه برای تجدید روزهای گذشته....شاید همین که یک آن از دور می دیدمت...همان که می دانستم که خوشحالی و می خندی با همان چال شیرین روی گونه هایت کافی بود.....

/ 5 نظر / 95 بازدید
ماشا

سلام گرامي دوست مهربان. روزي كه نامت ممنوع شود.... شهر ويرانه اي بيش نيست.. واتوره با (( خمار خنده )) به روز است.شما هم دعوت سفره سروده هاي من هستي. قدم رنجه فرما و به ديدارم بيا و با نقد و نظرت چراغ روشن راهم باش. تو را من چشم در راهم...

ماهنی

سلام ..... متن و دل نوشته زیبا و سوزناکی بود... این دیوارهای خیلی چیزها رو از ما گرفتن حتی عزیزانمان را و اونایی رو که بیشتر از جان دوست داشتیم... ولی کافی هست برایمان این نوشته زیبا که شما نوشتین... شاید همین که یک آن از دور می دیدمت...همان که می دانستم که خوشحالی و می خندی با همان چال شیرین روی گونه هایت کافی بود..... [گل]مانا باشید و بی غم...

مونا

سلام. نمی دونم چرا وقتی مطالبت را می خونم دلم می گیره. از گذشته می نویسی و مرور خاطرات. انگار در زمان گذشته باقی مانده ای . در زندگی مطلب شادی نداری که اینقدر خون به دل ما نکنی؟!!! موفقیتی ....... خبر خوشی...... چیزی ....[لبخند]

ani

یه دوست این جوری داشتم که اونم رفت اما پیداش کردم الان باز با هم دوستیم

yas

basi ziba yade baro bacheha ee kochi e khodemon oftadam k az hishkodomeshon khabar nadaram.