غیر دل چیزی ندارم که باشه لایق تو...

این نامه رو برای تو می نویسم...به این امید که شاید روزی برایت بخوانمش...به این امید که بدانی کلمات آنچنان که از دهان خارج می شوند لایق ستایش تو نیستند...برای دوست داشتن تو کلمات کوچیکند و واژه ها بی مایه....

بیست سال با هم اختلاف سنی داریم...می دونم که من رو توی یه روز گرم تابستونی و بعد از اینکه  ساعتها زجرت دادم به دنیا آوردی عزیزترینم... و از اون روز زندگیت رو تغییر دادم که این تازه شروع رنجهای تو بود برای من... می دونم که انقدر گریه می کردم که هیچ مهدی من رو قبول نکرد و به خاطر من پیشه ات رو که معلمی بود کنار گذاشتی... و بعد از اون معلم من شدی...یادم دادی که دوست داشته باشم و عشق بورزم... یادم دادی که رشد کنم و مرتب چرخیدی و مراقبت کردی ازم... آبم دادی و نور را برایم فراهم کردی و علفهای هرزم رو قبل از اینکه خودم بدونم از جلوی پام جمعشون کردی...و من گیاه خوبی برایت نبودم...از اونها که با هر نسیمی بیمار می شدن و با هر آفتابی زود پژمرده...یادته وقتی می خواستن ببرنم اتاق عمل مثل بید مجنون همه استخوانهام می لرزید و تو با اون چشمهای محزونت مراقب بودی که گریه نکنی تا مبادا من بیشتر از این بترسم ...روزهای زیادی پرستاریم کردی و من برای تو هیچ نکردم ...سعی کردی در مقابل سختیها قوی بمونی و به من هم یاد دادی که قوی باشم... که در مقابل سختیها جا خالی نکنم...و نردبونم شدی که بپیچم به قامت استوار تو و برسم به مهمانی خورشید و خودت این پایین رفتن من رو تماشا کردی و یک بار هم به روی من نیاوردی که بدون تو شاید پیچکی بودم که روی سطح زمین و زیر لگدهای بیرحم زندگی می خزیدم...

هیچ چیز برایم سختتر از این نیست که بخواهم از تو بنویسم... که به نظرم همه کلمات حقیرند در برابر تو...تویی که وجود من نه از خودم و آنِ توست... از ستاش توست که بودنت خیال انگیز می شود, ترد و ماندگار و عزیز...این روز تنها روز تو نیست...که همه روزهای دنیا رو کم می آورم برای دوست داشتنت...و وجود مقدست همه لحظات زندگیم رو متبرک می کند عزیزترینم...

 

  

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زخمی

خیلی قشنگ نوشتی. من هرگز اینقدر قدر دان نبودم ...

بلانش

اوهههه خیلی هم که قشنگ بود که زیبا بود مثل همه مهربونی های مامانای خوب دنیا :)

شیوا

بسيار زيبا بود سايه جان...چه خوبه كه ميتوني احساساتت رو به زبون بياري...واسه من كه خيلي سخته. روزت مبارك روي مامان گلت رو از طرف من ببوس و تبرك بگو..فقط ببخشيد كه دير شد...[لبخند][گل]

ماشا

سلام دوست من. به روزم و منتظر دیدارت. مدتی است نیستی و کم محلی میکنی!!

گندم

سلام خاتون حق با توئه همه ی روزای دنیا کمه واسه دوست داشتن مادر.وای که چقدر این موجود عزیز، پرستیدن داره .امیدوارم سالها سایه ش رو بالا سرت داشته باشی عزیزم. به قول بعضیا الهی به حق چند تن ،چند تن ؟؟؟؟؟؟من قربون هموشون برم که اینهمه ماه هستن ،ماه نه ،خود خود قنطوروس هستن .عاشقشونم روز همه ی مادرا و روز همه ی خانوما و روز خود خودت مبارک باشه عزیزم

چكاله

که همه روزهای دنیا رو کم می آورم برای دوست داشتنت...و وجود مقدست همه لحظات زندگیم رو متبرک می کند عزیزترینم...عالي بود سايه جان...قلمت گرممممم

فرنوش

بسیار زیبا.... اشکمو دراورد

نازی

[گل][گل][گل]

مهربون

مرسی عزیزم روز شما هم با تاخیر مبارک[گل]

مهرنوش

ای جااااااااااااااااااااااان من..