همین یک پلک...

خسته بود...گاهی خمیازه می کشید و من نگاه می کردم به چشمهایش که چطور قرمز می شوند بعد از هر خمیازه....دو سه تا سیگار که کشید فکر کنم بهتر شد....خواب از سرش پرید شاید...روبرویم نشسته بود...روبرو نشستن را دوست ندارم....فاصله می اندازد میان آدمها ,حداقل به اندازه یک میز....دوست دارم کنار آدمها بشینم....که نگاه کج شود..کش بیاید....زاویه بخورد...بشکند...دوستانه تر است کنار آدمها نشستن...صمیمی تر می شوم انگار....ولی به ناچار روبروی هم نشسته بودیم....

خسته بود...حرف میزد در اوج خستگی...و من معطلش کرده بودم شاید به اندازه نیم ساعت و حالا که نگاه خسته اش را می دیدم بیشتر عذاب وجدان داشتم...پست کشیک بود و  مرتب نگران بودم که زیاد خسته اش نکنم...(شب قبل فقط دو ساعت خوابیده بود.)....حرفهایمان می پرید از روی کلمات...کلمه ها ریسه می شدند پشت هم و موضوع صحبتمان گم می شد گاهی....ولی واژه های مشترک خیلی زود راه پیدا کردند در فضا و بوی غریبگی از میان رفت...حداقل برای من اینطور بود....

فکر می کردم که چقدر ذهنیتی که ازش داشتم شبیه خودش است..همانقدر مغرور، بالنده و با اعتماد به نفس و پر از میل به نوشتن....که در این مورد آخری به هم شبیه بودیم و سنجاقمان می کرد به هم....با این تفاوت که قویتر از من بود و سعی می کرد این اقتدارش را به من القا کند و کرد....

از هم جدا که شدیم روز هنوز تمام نشده بود....وقت شاید کم بود برای آمیختن ذهنیتها...نمی دانم چقدر لمس کرد ضعفهایم را و تردیدهایم را... و چقدر فهمیدم آدم آنطرف میز را... ولی چه خوب می گفت راجع به باری که واژه ها دارند و من وقت برگشتن به وزن کلمه هایم فکر می کردم وقتی که می نویسمشان...

و آفتاب کم کم غروب می کرد ....

/ 9 نظر / 8 بازدید
تنها

عجیب متن غریبی است در عین آشنایی... می فهمم متن را و می دانم آن را با جزئیاتش... امید موج زنان از صفحه نمایش بیرون می پرد و هنگام ورود به خزینه چشم غم می شود... زیبا نوشتی

سایه

واژه های تو وزن ندارند سبکند بال دارند پرواز می کنند یه ارتباط قوی بوده و تاثیر گذار حتما به قدری که بر تو موثر بوده بر او هم بوده. به خصوص وجه اشتراک نوشتن و واژه ها که تا نیست هیچ ارتباطی نیست و وقتی هست همه دیوارها رو برمی داره ..

ghooli

az in ghesmateh neshastaneh adamha kenareh adam bejayeh rooberoo kheali khoosham omad, kheali khales bood , shad bashi

زخمی

وقتی کسی از من قوی تر است معمولا می پذیرم ولی وقتی قویتر می خواهد اقتدارش را به رخ بکشد فوری همین کارش را نقطه ضعف می دانم و خیالم آسوده می شود که خیلی ها هم قویتر نیست

امید

طالبتون بسیار عالیست.... خوشحالم که باهات آشنا شدم.من امید هستم از کاشان . به وبلاگ منم بیا و حتما نظرتو بذار،نظر شما به عنوان یک همشهری خیلی برام مهمه آماده هر گونه همکاری هستم

محمد

نگاه مستقیم را بیشتر دوست دارم، این همه زاویه، حجم ساختن برای چه.....شبیه رویاهای من بود، دوست دارم آنقدر بک های سیگار بزنم ه هوای اتاق مملو از دود شود...حالا فکر می کنی این هم وزن ِکلماتت بر دوشمان سنگینی می کند....

محمد

اولی را درست گفتی و همین گاه باعث می شود که نگاهم را به سویی دیگر پرتاب کنم.....از آن آرزوها بود که در حد آرزو باقی می ماند..

مونا

متن زیبایی است ولی جمله آخر با بقیه منافات دارد. با این کمبود خواب تا نزدیک غروب هنوز نخوابیده بود؟ ما که شب نزدیک 6 ساعت می خوابیم عصر حتما باید بخوابیم تا کمی خستگی درکنیم

reza

salam man kheili vaght pisha omade bodam vebet toam be vebe man sar zade bodi ...on moghe ha taghriban parsal vebe man esmesh dele darya bod fekr konam yadet nist.....omadam begamkhoshhalmishambe vebe man sar bezanio ahangamo danlod konio nazar bedi www.rezasafarimusic.blogfa.com