و خداوند مرد را آفرید....

گاهی فکر می کنم که خوب است که خدا موجودی به نام مرد را آفرید....موجودی با شانه های بزرگتر و قویتر از زن که وقتی خیلی خیلی از دنیا خسته ای ....وقتی همه درهای دنیا به رویت بسته است می توانی بهش پناه ببری...می توانی در آغوشش, روی شانه هایش گریه کنی..... و بشنوی که فردا همه چیز درست خواهد شد....حتی اگر واقعا همه چیز آنطور که باید درست نشود...

خوب است که  موجودی وجود دارد به نام مرد با سینه ای فراخ که می توانی صورتت را در نشیبش پنهان کنی و عطر تنی مردانه بپیچد در مشامت .......انگشتانش بلغزد لابلای موهایت و به یادت بیاورد گاهی چقدر محتاج نوازش این انگشتهای مردانه ای....

خوب است که خدا مرد را آفرید.....بخشی از هر زنی هر چقدر قوی...هر چقدر مستقل..نیازمند حضور آغوش مردانه است..برای رسیدن به نقطه ای از سکون...به ساحلی از آرامش

/ 15 نظر / 104 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

هنوز هم

هنوز هم مثه قدیما , گیر اونی هستی که نیست ..... سلام سایه...

ماشا

ای برادران بی باور! بلای بیزاری آمده است دعای الفت بخوانید واتوره با بلاي بيزاري به روز است. چشم به راه ديدار عزيز شما نشسته ام كه در اينه نقد و نظرت ديده شوم.

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

محمد

چه خوب در این فضای فمینیست وبلاگستان، که بیشتر مرد ستیز شده است، زنی از نیاز حضور آغوش مردانه می نویسد....

بهزاد

ساعت آغوشم فقط برای تو تپ تپ میکند پس بمن نگو مرد که نخواهم گذاشت از پناهم آنقدر دور شوی که بدری برسی که برویت بسته باشد بمن نگو مرد که هرگز نخواهم گذاشت آنقدر دلت تنگ نوازش شود که آغوشم را برای گریه بخواهی پس بمن نگو مرد که نگاهم جای را برای انگشتانم در لابلای موهایت نگذاشته اند آغوشم انچنان گرم خواهد بود که نه دیروز را بیاد می آوری و نه از فردا میترسی

آبگینه

متنه قشنگی بود. به خوبی نیازهای عاطفی یک زن رو بیان کردی[لبخند][دست]

سعید

جملات زیبایی بودن.