به خانم "ش" و تنهاییش...

او تنهاست...

من تنهاییش را در پس چشمهای خندانش دیدم

من دیدم که تنهاییش آنجا بود و به تلخی می گریست...

اگرچه لبانش می خندید....

او هرروز می آید

و هر روز دو بسته اندوه ارغوانی پشت دو چشم سیاهش با خود می آورد..

دوستانم گفتند که او چه خوشبخت است و من فهمیدم که آنها تنهاییش را ندیده اند...

افسوس که نمی توانم دستانم را درون مردمکهایش کنم و بسته های ارغوانی را باز کنم

افسوس که تنهایش آنقدر از من دور است که نمی توانم با او حرف بزنم...

و او هنوز می آید و دو بسته اندوه ارغوانی پشت دو چشم سیاهش با خود می آورد....

 

 

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها(هنوز هم ... )

از غم ننویس دیگه تو رو خدا

مترسک

اي قربون اين خانوم دكتر مهربون برم من... [گل] حالا يه چيزي سايه.... اين خانوم ش كي هس حالا؟!! [سوال]

الهام.......

ای خدا.........اینجا پره از آدمای مختلف که که نمیدونی غصه کدوم یکی رو بخوری............نمیدونم!!!

شیوا

مثل همیشه زیبا بود...مرسی سایه جان [گل] پ.ن:آهنگ وبلاگت خیلی بهم آرامش میده...

کویر

خیلی زیبا بود عالی...

نازی

چه کسی می گوید که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی می گوید که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشای تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی[گل]

آبجی کوچیکه

[بغل]همیشه گفتن آدم به در بازه کسی نمیره مهمونی به روی بازش میره .حالا شده جریان اینجا..اینجا یه صاب خونه داره ماه گل بلبل اصلا همه چی تموم .درسته که گفته اینجا رو خونه ی خودتون بدونید ولی خب در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟ ما میریم مشکلاتمون رو تو خونه حل میکنیم .مزاحم اوقات شما هم نمیشیم

فرناز

ارغوانی برای دو رچشم......حس خوبیه؟ نه