دیگر کسی به عشق نیندیشید... دیگر هیچکس به هیچ چیز نیندیشید

 دیگر ثانیه ها و دقایق چه اهمیتی می تواند داشته باشد...گذشته و آینده معنی خود را از دست داده اند... اینکه من هستم و تو در میان این همه غریبه...می توانیم تموم این بی زمانی رو زندگی کنیم بدون اینکه اهمیتی بدهیم گذشته و آینده ای وجود دارد... می توانیم ساعتها موزیک های فولک گوش کنیم و چند بار از اول تا آخر فیلم s.e.s.so e filosofia مخملباف رو تماشا کنیم و هی برای هم فلسفه ببافیم از عشق... ص.ک.ص... آزادی و تنهایی... می توانیم ساعتها زیر نور ماه و جلوی چشم اون همه ستاره سیگار وینستون بکشیم و شراب سرخ بنوشیم و لمس کنیم تموم انحنای بدن یکدیگر را شاید که فراموش کنیم رنج بودن را....می توانیم پیاده تموم خیابانهای ناشناس رو طی کنیم و با مردم به زبانهای بیگانه حرف بزنیم...

نه انقلابی لازم است ونه نیاز است که لحظه هایی که فکر می کنیم خوشبختیم رو اندازه بگیریم...می توانیم تظاهر کنیم که خوشبختیم  درهمه اون لحظاتی که واقعا تنهاییم....

 

      

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

ياد ماتريكس افتادم ...سكانسي كه داره فلسفه ي ماتريكس رو اون آقاهه! براي نيو توضيح ميده... از همون موقع اين فرضيه خيلي برام جالب بود! سايه جان ...اين داستان زندگي خيلي از ماهاس! ...متاسفانه! چقد من از كلمه ژرف خوشم مياد...

کویر

تظاهری که بعضی اوقات باور میشه

مهربون

حوصلشو ندارم خسته ام

مهربون

راستی سایه یادته قبلا گفته بودم هر وقت میام به وبلاگت حتی اگه نظر هم ندم همون روز میای پیشم؟ نمیدونم چرا فقط واسه تو این طوریه . قبل از این که نظر بدی توی وبت بودم. مطلبت رو خوندم ولی نظر ندادم حالا دیدم که اومدی پیشم. خیلی واسم جالبه ها کلک نکنه میفهمی من میام و میرم؟ اره؟[چشمک]

شبنم...

تظاهر به خوشبختي خودش هنر بزرگيه كه خدا به هر كسي نداده سايه

نازی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی

سلام [قلب] بعد مدتها دوباره برگشتم خیلی دلم براتون تنگ شده بود. راستی این نوشتتتون یجور خاصی بود! اتفاقی افتاده؟