پیله های رخوت

کنترل رو ازم گرفت و زد یه کانال دیگه....گفتم داشتم نگاه می کردم...گفت که نمی خواهد ببیند...........گفت دردش میاد...زخمی میشود...انگار زخمهاش دوبار سرباز می کند....خواهش کرد...گفت که تلخ میشود...سگی میشود....ولی من دلم می خواست دوباره همه لحظه هایش را ببینم...ماجراجوییهایمان را... ترسهایمان را...اشکها...خونها و حتی زخمهایمان...چه اشکال دارد گاهی زخمها دوباره سر باز کنند.. دوباره خونریزی کنند...فراموش کردن را دوست ندارم...بعضی دردها نباید فراموش شوند....باید تکرار شوند...هرازگاهی تلنگر می خواهند ... که یادمان بیاید  سهمی داریم.... حقی داریم ....یادمان بیاید  که "هستیم"

نگذاشت که ببینم...بازی سوئد را دیدیم به جایش....آن هم یک نیمه اش را....

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زخمی

من هم با تو موافقم... فراموش کردن رو دوست ندارم

تنها

هر کاری تحت کنترل و به هدف استفاده به جا، درست است فقط گاهی نباید اجازه داد علظت احساس و حس سختی دادن به درون اوج بگیرد

یاس

زندگی را با این پستی ها و بلندی هایش خوش است...گاهی باید خاطره هارو زخم هارو دردهارو به یاد بیاری تنت بلرزه، موهات سیخ وایسته و خدارو شکر کنی که اینهم گذشت. اینم یه شاخه گل به خاطر نوشته های نازت[گل]

محکوم

زخمها فراموش نمی شوند التیام هم پیدا نمی کنندو فقط خشک می شوند کمرنگ می شوند. یه روزی یه جایی هم بالاخره سر باز می کنند

ani

سه سال گذشت... سه سال پیش ما رو دفن کردن... اما ما هستیم... یادمان نرود

مونا

هرچند زخم ها خوب می شوند ولی اسکارشان می ماند. وقایع فوتبال نیز در تاریخ ثبت می شود.

پسر آدم

دكتر كوچولو تو هم بزرگ مي شي و بعد قدر روزهاي كوچيكيت رو ميدوني

محمد

گاهی خوب است و انسان را می برد به آنچه بوده است و حالا شده است، به یاد روزهای خوب، شیرین یا تلخ، گاهی هم شکنجه می شود.

محمد

برای من شکنجه هست، حوصله ی خبرهای بد را دیگر ندارم، چرا که می دانم اوضاع چقدر خراب هست،، به پدر می گویم کانال را عوض کن...