یادداشت های دکتر کوچولو

فکرش رو نمی کنم...بهتر است
نویسنده : سایه - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

فکرش رو هم می کنم که ممکنه یک روز بری

فکرش رو هم می کنم که کم شی از دنیای من و اون سوی این شماره دیگه صدای تو نباشه و دیگه صدای مهربونت رو نشنوم ...

فکرش رو هم می کنم که نتونم دیگه نگاهت کنم و اون چشمها و اون نگاه مهربونت من رو بکاود...

فکرش رو هم می کنم که روزی باید از پشت شیشه مانیتور ببینمت...

و اون ضعف ها, اون ترس ها و اون دغدغه هات رو که فقط من می شناسمشون رو با خودت ببری به جایی دور از من... دور از سرزمین مادریمان...

یک جایی درون سینه ام خالی می شود...دلم یکهو غمگین می شود...

خودت هم نمی دانی  تو که نباشی چقدر تنها میشوم....