یادداشت های دکتر کوچولو

کوهنوردی با اعمال شاقه
نویسنده : سایه - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸
 

دیروز با یه سری بچه ها قرار کوه داشتیم... بچه ها انگار نذر کرده بودن که ما را یه سره و بدون استراحت تا قله ببرند و هیچ اهمیت نمیدادند که من و یا حتی خودشون کوه نورد حرفه ای نیستیم...و اصلا به التماسهای من که بگذارند یه ذره استراحت کنیم وقعی نمی گذاشتند... نه گذاشتند که آلو جنگلی بخریم و نه چیزهای خوشمزه دیگه... و هیچ هم فکرنمی کردند  باید همه اون راههایی که می ریم رو بر هم بگردیم....خلاصه اینکه تا یک ساعت مونده تا قله رفتیم بالا ... اینه که الان که اینها را می نویسم روی صندلی کلید شده ام و نمی تونم از جام بلند شم...

ولی اون بالا بسیار هوا خوب و پاکیزه بود و وقتی از اون بالا به پایین نگاه می کردی خستگی لحظاتی که بالا آمده بودی رو فراموش می کردی... 

جای همه شما دوستان وبلاگی ام خالی بود....