یادداشت های دکتر کوچولو

دیگر کسی به عشق نیندیشید... دیگر هیچکس به هیچ چیز نیندیشید
نویسنده : سایه - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

 دیگر ثانیه ها و دقایق چه اهمیتی می تواند داشته باشد...گذشته و آینده معنی خود را از دست داده اند... اینکه من هستم و تو در میان این همه غریبه...می توانیم تموم این بی زمانی رو زندگی کنیم بدون اینکه اهمیتی بدهیم گذشته و آینده ای وجود دارد... می توانیم ساعتها موزیک های فولک گوش کنیم و چند بار از اول تا آخر فیلم s.e.s.so e filosofia مخملباف رو تماشا کنیم و هی برای هم فلسفه ببافیم از عشق... ص.ک.ص... آزادی و تنهایی... می توانیم ساعتها زیر نور ماه و جلوی چشم اون همه ستاره سیگار وینستون بکشیم و شراب سرخ بنوشیم و لمس کنیم تموم انحنای بدن یکدیگر را شاید که فراموش کنیم رنج بودن را....می توانیم پیاده تموم خیابانهای ناشناس رو طی کنیم و با مردم به زبانهای بیگانه حرف بزنیم...

نه انقلابی لازم است ونه نیاز است که لحظه هایی که فکر می کنیم خوشبختیم رو اندازه بگیریم...می توانیم تظاهر کنیم که خوشبختیم  درهمه اون لحظاتی که واقعا تنهاییم....