یادداشت های دکتر کوچولو

کوچ
نویسنده : سایه - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

 پری هم رفت... این ماهها خیلی از دوستام رفتن و کوچ کردن به یه سرزمین غریبه برای  رسیدن به یه آینده "شاید" بهتر... ولی رفتن پری یه چیز دیگه بود... با اینکه تو این ماهها کمتر می دیدمش ولی وقتی رفت انگار منم سفر کردم باهاش به یه غربت دور... وقتی خوب فکر می کنم می بینم این رفتنها نیست که این روزها اذیتم می کنه... مشکل موندن منه با یه عالمه تردید و تشویش و یه دنیایی که نمیشه توش برنامه ریزی درازمدت کرد... با یه روزهایی که توش نه موندن برات دواست و نه رفتن درمون این درده و شاید غربت هم مثل یه ویروس موذی ومزمن از تو ریشه هاتو بپوسونه... پری تو صداش غم بود و استرس ... با اینکه سعی می کرد پنهون کنه و شاد و امیدوار به نظر برسه...شاید اونجا زندگی براش راحتتر باشه... بهتر بتونه برای زندگیش برنامه ریزی کنه و شاید یه روزی بتونه ریشه هاشو که اینجا جا گذاشته فراموش کنه....