یادداشت های دکتر کوچولو

برای تو
نویسنده : سایه - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱
 

 این چند خط رو برای تو می نویسم..دیشب خوابتو دیدم...صبح که از خواب پاشدم بی اختیار یاد اون چند ماهی افتادم که با هم گذروندیم و یه احساس تلخی داشتم..با اینکه خیلی از اون روزها گذشته هنوز یادت میفتم..هنوز هم گاهی موقع خواب بهت فکر می کنم و یاد اون روزهایی میفتم که تو اورژانس با هم کشیک می دادیم...

یادش به خیر.. چه قدر شیطون بودیم..چقد همه استادارو مسخره می کردیم.. تو بخش قلب سر راندهای مشترک سعی می کردم به چشات نگاه نکنم.. چون یهو دوتامون می زدیم زیر خندهلبخند.

یادته اون روز صبح جمعه وقتی از کشیک اورژانس بر می گشتیم  تو ماشین برام چه آهنگی گذاشتی؟چشمک  

حیف که بی خداحافظی رفتی.. و حسرت یه بار بوسیدن لبات برای همیشه باهام موندناراحت

حالا بینمون یه عالمه کوه و دریاست و گاهی تو فیس بوک می بینم که واسه gfet کامنت می زاری وهر دومون یه جوری رفتار می کنیم که انگار همو نمیشناسمناراحت

ولی من هنوز خوابتو می بینم و هنوز گاهی بهت فکر می کنم وگاهی یادم میره که چقدر ازم دوری.....