یادداشت های دکتر کوچولو

بازگشت...
نویسنده : سایه - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧
 

بالاخره اون لحظه موعود فرا رسید ومن با زانو های لرزون نشستم روی صندلی دندونپزشکی و آقای دکتر با آمپولش اومد سراغم... بعد سوزنهای وحشتناکش رو فرو کرد تو کانالهای دندونم...

خلاصه بعد از حدود ١ ساعت که آقای استاد کانالهای دندونم رو سوزنکاری کرد یه پرینت از عکس دندونم بهم داد و بهم گفت که می تونم برم و البته باید چند ماه بعد دوباره برای روکش دندونم برگردم و دوباره روی اون صندلی کذایی بنشینم..

بالاخره دندونم بین بودن و نبودن, بودن رو انتخاب کرد و حالا وقتی که دندونم رو هم فشار می دم  و یا بستنی می خورم دیگه دردی ندارم...

 

          

 

پ.ن: ممنون از همه شما که نگرانم بودین...