یادداشت های دکتر کوچولو

dentists
نویسنده : سایه - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
 

بستنی که می خورم دندونم تیر می کشه... هندونه و چیزای خنک دیگه هم نمی تونم بخورم... وگرنه دردی دندونم رو می گیره که برای هیچ کس آرزو نمی کنم... منتظرم این امتحان لعنتی تموم شه تا برم دندونپزشکی.... همونجایی که هر وقت می رم چهار ستون بدنم می لرزه ... و اون آقای دندونپزشک با اون ماسک و مته وحشتناک منتظرم وایساده و خوشحاله که آدمهایی مثل من هستند که سالی به دوازده ماه دندونشون خرابه....

بعضی وقتها مامانم رو سرزنش می کنم که جنس دندونم رو از اون به ارث بردم و چرا به جای خوشگلیش بهم دندوناشو ارث داده... ولی مامانم اون قسمت دندون رو نمی شنوه و فقط خوشحال می شه که هنوز خوشگله و لبخند می زنه...

آخ دوباره درد می کنه... نخ دندونم کجاست؟