یادداشت های دکتر کوچولو

واریسلا
نویسنده : سایه - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۳
 

نشسته بودیم دور یه میز... بخش اطفال بود و ما داشتیم به سخنرانی استاد راجع به بیماری های شایع اطفال گوش می کردیم... خیلی کسل کننده بود و تکراری... تا اینکه رسید به مبحث واریسلا یا همون آبله مرغان... استاد داشت می گفت که هر چی موقع گرفتن واریسلا سن بالاتر باشه عوارضش بیشتره... و همینجور راجع به عوارض شایع و نادرش نطق می کرد... بعد پرسید کسی هست که تا حالا واریسلا نگرفته باشه؟ یه نفر تو اون جمع پاسخ مثبت داد و اون من بودم....

استاد یه نیشخندی زد و گفت:" همین الان میری یه نفر رو پیدا می کنی که آبله مرغان داشته باشه و بعد میری بغلش می کنی... و انقدر همونجوری می مونی تا آبله بگیری..."

همه خندیدند ولی استاد گفت که اگر متوجه خطرش می شدید متوجه می شدید که جدی گفتم...

ولی من به توصیه استاد گوش نکردم و بعد ها هر مریض آبله مرغان که داشتم با دو تا ماسک و دو تا دستکش و از دو متری معاینه اش می کردم...

چند روز پیش ختم مادربزرگ علی بودم و یه پسر بچه ای که فکر کنم پسر خاله علی بود اومد با هام دست داد و روبوسی کرد( آخه بگو چرا با هر کی که نمیشناسی دست می دی؟) حالا فهمیدم که اون بچه آبله مرغان داشته و از اون روز فوبیا دارم...

یعنی واریسلا گرفتم؟