یادداشت های دکتر کوچولو

همراه!
نویسنده : سایه - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

دیروز بالاخره موبایلم رو عوض کردم... و اون مبایل قدیمی رو گذاشتمش کنار...با اینکه همه بهش می گفتن گوشتکوب و خودم هم گاهی تو خیابون وقتی از کیفم درش می آوردم خجالت می کشیدم, ولی وقتی خواستم سیم کارتم رو از توش در بیارم دلم گرفت!

روزهای تلخ و شیرینی رو باهاش گذروندم... انصافا مبایل خوبی برام بود و تو کورترین جاهای تهران حتی راهروهای باریک و کور بیمارستان رسول هم آنتن میداد... ( اونجا هیچ مبایلی آنتن نمی داد)...چه روزهایی که تو جیب روپوش سفید من اون موقع که اینترن بودم و مثل...از بخش به اورژانس و از اورژانس به بخش می دویدم تا یه رزیدنت بدجنس رو پیدا کنم باهام بود و چند بار هم از جیبم پرت شد پایین ولی خم به ابرو نیاورد...و روزهایی که تو پاویون می خوابیدم و می گذاشتمش کنارم تا ساعت ۴ منو بیدار کنه تا برم اورژانس رو تحویل بگیرم از تخت پرت شد پایین و سه تکه شد ولی وقتی روشنش کردم دوباره عکس یه آدمک خندون رو تحویلم داد..

حالا دارم با کمال بی رحمی می گذارمش کنار و سیممو میذارم توی یه گوشی که دوربین ۵ مگا داره که اون هیچ وقت نمی تونه باهاش رقابت کنه!!