یادداشت های دکتر کوچولو

چند تا بچه داری؟!
نویسنده : سایه - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٦
 

زیباست...پوست سفید مهتابی دارد با چشمانی درشت و مشکی...متین و با وقار است و بسیار مودب...اولین بار که دیدمش فکر کنم دو ماه پیش بود اصلا متوجه نشدم که افغانی است تا وقتی که شروع به صحبت کرد و متوجه لهجه اش و طرز حرف زدنش شدم....آی یو دی اش رو در آورده بود و می خواست که باردار شود....حالا با یه سونوگرافی آمده پیش من که نشون می دهد صاحب یه جنین شش هفته ای است ....طرحی که من همیشه از زنهای افغانی داشتم همون تصویری بود که تو بیمارستان اکبر آبادی می دیدم...زنهای بارداری که یکبار هم سونوگرافی نرفته بودند...تاریخ اولین روز آخرین پریودشون رو نمی دونستند.... نمی تونستند زیر اینداکشن بگویند که چه وقت دردشون شروع میشه و از سزارین متنفر بودند...زنهایی که یا انقدر ساده می زاییدند که احتیاجی نبود تا تخت زایمان ببرمشون و یا انقدر سخت که مجبور بودیم با سولفات منیزیوم مکرر فشارشون رو کنترل کنیم تا اکلامپسی نشن...حالا زنی رو می دیدم از همون نژاد با ظاهری متفاوت که دقیقا می دانست که کی آخرین بار پریود شده...سونوگرافی داشت و برای وضعیت خودش نگران بود....ازش می پرسم که چند تا بچه داره و او هم مثل همه افغانی ها گفت :که سه تا دختر داره و بچه نداره...و اینبار هم حامله شده که بچه دار شه....یاد یه مستند  بی* بی سی افتادم راجع به خانواده های افغانی که وقتی دختر داشتند و نمی تونستند بچه دار شن آخرین دختر خانواده رو شبیه پسرها می کردند...موهاش رو کوتاه می کردند و لباسهای پسرانه تنش می کردند و حتی اسم پسرانه براش انتخاب می کردند تا وقتی که به سن بلوغ برسه و به اینکار می گفتند:بچه پوش کردن...خواستم ازش راجع به این رسم بپرسم ولی ترسیدم برنجانمش...انقدر متین و مودبه و در ضمن به خاطر حاملگی حالش بد هست که دلم نمی خواهد با پرسیدن سوالهای قومیتی برنجانمش....براش سرم و دارو می نویسم و بستریش می کنیم...چند دقیقه بعد شوهرش آمد....مرد قدبلندی که اصلا ظاهر و لهجه افغانی ندارد و تا خودش به شما نمی گفت متوجه نمی شدی که افغانی است...بسیار نگرانه که فرزندش اینبار هم دختر باشد و حتی برای تعیین جنسیت به قول خودش پول هم خرج کرده بود....

می روم بالاسر خانم افغان...حالش بهتر است و کمی رنگ ورویش برگشته است....می گوید که در بارداریهای قبلی اش حالش بهتر بوده و اینبار خیلی بدحال است..ممکن است اینبار بچه دار شده باشد؟...می گویم نگران نباش....می خواهم حرفهای دیگری بزنم ولی ترجیح می دهم بروم در اتاق خودم و نسخه مریض دیگری را بنویسم....