یادداشت های دکتر کوچولو

unforgiven
نویسنده : سایه - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
 

بعضی ها می گویند باید انتقام گرفت...نباید در مقابل کاری که به ناحق در قبالت انجام داده اند سکوت کرد....می گویند اگر در جامعه ای زندگی می کنی که نام اسلام را با خود یدک می کشد پس حق داری قصاص کنی....مگر نه اینکه قاتل علی رو چنان ضربت زدند که او در محراب زده بود و مگر نه اینکه محمد نشست بر منبر و اجازه داد که بر او چوبدست بزنند...مگر می شود کتابی رو قبول داشت و به آن ایمان آورد و آیات مربوط به قصاصش رو قبول نداشت همانجا که می گوید خون در برابر خون....و چشم در برابر چشم ...همان کتابی که در آن به مرد مسلمان اجازه گرفتن چهار زن عقدی می دهد ....همان کتابی که زنی که تمکین نمی کند رو ناشزه می خواند و به مردش اجازه کتک زدن او را می دهد و دیه زن را نصف مرد می داند همچنان که ارثش را...می گویند نباید بخشید نه فقط برای مجازات یک شخص که برای مجازات یک جامعه...برای تسکین زخمهایی که شاید تا ابد باز بمانند و دردناک...برای کسانی که ممکن است بعدها قربانی شوند و دچار همین زخمها و تردیدها....

بعضی ها می گویند باید بخشید....می گویند انتقام و مجازات نتیجه ای جز یک تلخی بی پایان ندارد و اگر ببخشی راحتتر تسکین می دهی زخمهایت را....خشونت راهی برای آرامش روحت نیست که بعد انتقام است که می فهمی نه تنها رها نشدی که دیگر انگیزه ای برای تسکین خودت نداری....می گویند بخشیدن دل بزرگ می خواهد و سعه صدر و هر کسی این را ندارد و اگر بخشیدی توان این رو داری که به آرامش برسی.....

آمنه بهرامی بخشید وقتی می توانست قصاص کند ...وقتی می توانست چشمهای کسی رو ازش بگیرد به ازای چشمهایش که برای همیشه رو به زیباییهای دنیا بسته شد...به ازای زندگی اش و چهره اش که برای همیشه عوض شد  که شاید تنها موهبتش این است که هرگز خودش چهره اش رو بعد از این اتفاق نمی بیند....نمی دانم آمنه کار درستی کرد یا نه...نمی دانم چرا بخشید...به خاطر دل بخشنده اش و رسیدن به آرامش و یا به خاطر حقوق بشر و یا هر چیز دیگر..نمی دانم اگر کس دیگری جای او بود چه می کرد... ولی او بخشید در حالیکه عدالت جای دیگری دور از این کره خاکی زندگی می کند....